تبليغاتX
متعادلترین آزادیخواه ماتریکس
به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.
 
 
بخشی از آموزه های عصر محوری...
 
لطفا به ادامه ی مطلب رجوع کنید
 
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 12:19 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

 

 

 

نامه ای که در زیر میخوانید از سر دلتنگی توسط یک زن ایرانی نگاشته شده با واقعیتهای تلخی که اندیشه برانگیز است و اینکه فرهنگ دو گانه با ما چه کرده است.


پیاده از کنارت گذشتم ، گفتی : " قیمتت چنده خوشگله؟ "

سواره از کنارت گذشتم ، گفتی : " برو پشت ماشین لباسشویی بنشین! "

در صف نان ، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلند تر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلند تر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم ، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی : " زهرمار! "

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم ، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی !

تو ازدواج نكردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشيده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

در خانه حبسم کردی مبادا همجنسانت مرا ببینند و اسمش را گذاشتی غیرت

وجودت در کنارم، درون جمع تکیه گاهم بود و حسود خطابم کردی

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

اگرمردی هست به من نشان بده

 

 

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 17:26 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

 

شکوفائی و فرزانگی

 

همش همین بود.

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 23:53 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

ماتریکس و صلح۱

 

سه شنبه

Part1

{: مفهوم ماتریکس}

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 1:54 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

 

سپندر مزدگان، ۲۹ بهمن، روزی

 

که به مناسبت عشق و محبت و

 

دوستی گرامی

 

داشته میشد در ایران باستان. 

 

به یاد

 

 

آن، باشد که ایرانی باشیم.

 

 

پرزیدنت خاتمی

{: به درخواست امیر «ابلهی که همه چیز میدانست!» متنی را در مورد حضور آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، قول داد که در ماتریکسش بگذارد. اکنون که این متن را میگذارد کار از کار گذشته و خاتمی کاندید شده است.}

سه شنبه

Part1

: متن فرستاده شده از طرف امیر را میگذارم اما راجع به بعضی از مطالبش حرف دارم و اعتقادی کامل را به آن ندارم.

سه شنبه

Part2

: البته ادامه جوابهایم را با بعضی از مطالبی که از خودم نیست و در آرشیوم داشتم خواهم نوشت که راجع به مملکت داری است.

سه شنبه

Part3

: و در جواب به سوال آخر امیر هم این مطلب مربوط به میمونها را که در جایی خوانده ام و کش رفته ام خواهم گذاشت.

و در آخر هم این شما و این ما (وینی و ساحر و نئوساحر و...)

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 19:0 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

چوب مقدس۲

 

سه شنبه

سیرت سینما:

{:ادامه نقد مقاله روزنامه کیهان راجع به فیلم "یک مشت دروغ" و بازی گلشیفته در آن.}

یار دبستانی

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 20:59 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

{= گویی نمیتواند هر فکر جدیدی که به ذهنش میرسد به صورت مستمر ادامه دهد. دائما میخواهد خود را upgrade کند و دائما هم اینکار را انجام میدهد. پستهایش ممکن است تا خود سه شنبه ادامه داشته باشد و گذاشتن یک پست دلیل بر کامل بودن آن نیست و مطلب به آن اضافه خواهد شد. بنابراین پستهایش ممکن است روز به روز، به روز شود. مثل پست قبلی که روز پیش عکسهایش رو گذاشت. عکس روزنامه را در ادامه ی مطلب پست قبل میتوانید پیدا کنید. ضمنا میخواهد عکسهایی که از اعتراضات دانشجویی دارد را در صفحه ی اول هر پستش بگذارد.}

شنبه

منطق سیاسی:

: خیلی نامردیه،

غزه خیلی نامردیه وینی

اکنون مدعیان حقوق

 

بشر و آزادیخواهان کجا

هستند؟ (نامه ی خاتمی عزیز رو میتونین توی ادامه ی مطلب بخونین)

سه شنبه

اطاق فکر:

{= پاره خط سایفر و زنجیره ی ساحر}

دقیقا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:21 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

چوب مقدس

 

شنبه

{= بمب اتم منفجر خواهد شد، ولو اینکه انیشتین نخواهد. خلاف جهت تاریخ حرکت نکنید. (دیالوگ دکتر آرین، در فیلم آواز قو، خطاب به حاجی.}

: مبارزه ای دانشجو منشانه خواهم کرد، تا آزادی و تعادل و صلح.

یک شنبه

{= بعد از دو هفته دوری، قرار بود که به عهدش وفا کند و مطالبی که قول داده بود را بنویسد. مطلب اولش که در پستهای گذشته هم وعده ی آن را داده بود در مورد مقاله ی سینمایی روزنامه ی کیهان بود، که ساحر در این مورد وظیفه ی خود میدید تا در خصوص این مقاله روشنگری کند و ذهن دوستان و هموطنانش را راجع به این مطلب به تفکر وا دارد:}

دو شنبه

{= نوبت معرفی مخلوقاتش بود.}

سه شنبه

{= قول داده بود اندک بحثهایی را که درباره ی "سریال مرگ تدریجی یک رویا" مانده بود به اتمام برساند.}

ای ایرانم، من تو را میخواهم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 22:4 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

سه شنبه

{: ذهن نوشته ی جدیدش را، سه شنبه ۱۹ آذر ۸۷ نمایش خواهد داد.}

زمان در ماتریکس، اندک است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 21:18 توسط ساحر

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

جبر۳

 

جمعه

{= در جواب برخی مکالماتش با یاغیش عزیزش اندیشید، نامه ای که به اون نوشته برای یکی از پستهایی که در نظر دارد بنویسد بسیار خوب است. اما اکنون بخشهایی از این نامه برای صحبتهای تکمیلی در خصوص بحث جبر به درد میخورد. اما آنچه یاغیش در مورد آن صحبت کرده بود که به درد مبحث جبر میخورد، خودخواهی و تنفر از جبر و حق انتخاب و به وجود آوردن موجودی دیگر به اسم انسان بود. تنها فکر کرد اگه ازش متنفره پس چرا نمیذارتش کنار!!؟؟[تعجب]}

شنبه

{= از اینکه حرفهایی رو که میخواست بزنه با هم قاطی شده، اصلا خوشش نمیومد. مشکل این بود که همه ی این حرفها رو توی ذهنش به صورت طبقه بندی داشت و قرار بود هر کدام در موضوع مخصوص به خودش نوشته بشه، ولی حالا همه رو یه جا گفته بود، در واقع همه ی آس هاش رو یه جا رو کرده بود، از این فکر خنده اش گرفت و به خودش گفت تنگ نظر. نه نباید اینجوری فکر میکرد، بعدا هم میتونست دوباره به صورت طبقه بندی شده همه ی این حرفها رو بزنه:}

یک شنبه

{= یه مطلبی در روزنامه ی کیهان، به تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1387 در بخش تصویر روز، در شماره ی 19224، ص 10 با این تیتر خونده بود: "تهاجم علیه اسلام با عناصر شکار شده". این مطلب راجع به پرحاشیه ترین اتفاقات سینمایی چند ماهه ی اخیر کشور بود، بعد از مطلبی که کیهان راجع به ابتذال ماهنامه ی سینمایی دنیای تصویر نوشته بود و ساحر نتوانسته بود آن مطلب را بی جواب بگذارد اینک نیز نمیتوانست سکوت کند، خواست جوابیه ای بنویسد، منتهی ترجیح داد اندک نکات تکمیلی مبحث جبر به پایان برسد و هفته ی بعد راجع به مطالب افراطی روزنامه ی کیهان سخن بگوید:}

دو شنبه

{= اندک گفتگویی با دوست عزیزش، حامد داشت، که برای او هم، همانند یاغیش نامه ای نوشته بود و فکر کرد بد نیست این نامه را هم به مطالب تکمیلی سری مباحث جبر اضافه کند. حامد عزیزش، از او درمورد تعریف جبر و اختیار توضیح خواسته بود و جواب او اینگونه شد و البته در آخر به این نتیجه رسیدند که در تعاریفشان از جبر و اختیار اندک اختلافاتی دارند و حرفهایشان نه اثبات پذیر است و نه ابطال پذیر:}

سه شنبه

{= یکی دیگر از دوستانش در مورد جبر به او نکاتی رو مطرح کرده و خیلی از سخنان او را رد کرده بود، او بحث عدالت را پیش کشیده و صحبت از اولین و آخرین کرده بود. راما بحث را به واجب الوجود یا علت العلل کشانده بود و معتقد بود که اتفاقاتی که ما در حال حاضر میبینیم، هیچ کدام بازی نبوده و نمیتواند باشد چرا که مفهومی به اسم عدالت، زیر سوال میرود و البته معتقد بود که اگر مفاهیمی مثل عدالت وجود نداشتند انسان به آنها دست نمیافت:}

کاش در رمان بودیم، ما در قفسیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:40 توسط ساحر