ماتریکس و انتخاب
در ادامه ی مقدمه ی پست قبل که در مورد مفهوم ماتریکس بود، من در جواب میگویم که "ماتریکس زندگیست!!!"
حالا چگونه و چطور به این مفهوم رسیدم رو بعدا توضیح میدم، چرا که برای فهمیدن این موضوع ابتدا باید معنی و مفهوم درونمایه و فیلم ماتریکس را بفهمیم. بنابراین ابتدا به سه گانه یا تریلوژی ماتریکس به همراه ۹ پویانمایی آن یعنی انیماتریکس میپردازم تا یه نمای کلی و مفهوم قابل درک از آن بدست بیاوریم، ولی تا آن موقع که احتمالاً پست های طولانی ای رو در بر میگیره و تا رسیدن به پایان این رمز گشایی، یه نکته همیشه باید یادمون باشه و در اعماق ذهنمون نگهش داریم. آن هم اینه که "ماتریکس زندگیست!!!" یعنی چه؟
حال از ابتدا فیلم رو مرور مکنیم، من این فیلم رو در سه مفهوم سیاسی، مذهبی و فلسفی توضیح خواهم داد ولی اول یه شمای کلی از فیلم رو سعی میکنم که به یادتون بیارم.
فیلم از کجا شروع شد؟ ما بعد از تیتراژ ابتدایی وارد دستگاه کامپیوتر شدیم و از میان حروف بزرگ سبز رنگ رد شدیم تا به نور چراغ قوه رسیدیم، چراغ قوه ای که در دست یه پلیس آمریکایی بود و مثل گروه های ضربت و در واقعS.W.A.T درساختمانی بالا و پائین میرفتند و امنیت آنجا رو چک میکردند و بعد دختری رو دیدیم که پشت لب تاپ نشسته و شمایلی مثل آدمهای مرموز و گنگسترها رو داره.
فکر میکنم که صحنه های اکشن فیلم رو به خوبی یادتون باشه چرا که وضوح و فوق العادگی چنین صحنه هایی رو اولین بار در این فیلم دیدیم و انقلابی بود در جلوه های ویژه. خلاصه تا جایی که ماموران شیک پوش و به اصطلاح لباس شخصی آمدند که شبیه ماموران CIA بودند و تعقیب و گریز بین این ماموران و دخترک (ترینیتی _ کری آن ماوس) هم که یادتون هست. نمیخوام دونه دونه بشینم سکانسهای فیلم رو یادآوری کنم، فقط اوایلش رو گفتم که یه چیزایی یادتون بیاد.
ولی در واقع ما از زمانی درگیر مفهوم فیلم میشیم که اولین برخورد مستقیم نئو (کیانو ریوز) و مورفیوس (لارنس فیشبرن) اتفاق می افته، البته قبل از اون هم نکات بسیار مهمی وجود داره، مثل: بیدار شدن نئو توسط کامپیوترش، تعقیب خرگوش سفید که ما رو یاد داستان جذاب آلیس در سرزمین عجایب میندازه، راهنمایی تلفنی مورفیوس به نئو برای فرار از دست مامورها، به این شکل که انگار داره از یه فضای بزرگ همه چیز رو میبینه و ما رو یاد فیلم نمایش ترومن با بازی جیم کری میندازه که البته این فیلم بعد از فیلم ماتریکس اکران شد و با دیدن چند باره ی ماتریکس بعد از سالها به این نتایج میرسیم و همچنین برخورد مستقیم نئو با بازرس اسمیت (هوگو ویووینگ) و دیگر مکالمه ی نئو و ترینیتی در مورد ماندن یا رفتن از داخل ماشین.
صحنه ای که ترینیتی به نئو میگه اگه پیاده شی چیزی رو پیدا نمیکنی، چرا که این راه راهیه که بارها رفتی و جز تاریکی به چیزی نرسیدی، بمون و حقیقت رو پیدا کن. در واقع میخواد بگه یه کار جدید، یه تجربه ی جدید انجام بده و برای مدتی گذشته رو رها کن و به مفهوم ساده تر بیا و داخل لانه ی خرگوش برو تا چیزهای عجیب زیادی رو کشف کنی.
فکر کنم بهتر باشه که مکالمه و درونمایه ی صحبتهای نئو و مورفیوس رو بذارم واسه پست بعدی ماتریکس که خسته هم نشید. ضمن اینکه یه نکته هم از همین سکانسهای ابتدایی بدجوری خودنمایی میکنه: "انتخاب" مفهومی که تا آخرین سکانسهای فصل سوم این سه گانه قدرت خودش رو به رخمون میکشه. فکر کنم بد نباشه تا پست بعدی ماتریکس به مفهوم این کلمه (انتخاب) خوب فکر کنیم. قدرتی که باعث بوجود آمدن خیلی مسائل شده: چه صلح، چه جنگ، چه عشق، چه نفرت، چه وجود و چه عدم وجود. پیروز باشید و بدرود تا طلوعی دیگر.![]()
![]()
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()
به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.![]()
ماتریکس و صلح
الان که میخوام این پست رو بنویسم دارم فوتبال هم میبینم، چه شود!! مطلب ماتریکس با فوتبال. دوست دارم لیورپول ببازه. خوب میدونید طرفدار منچستر، بارسلون و رم هستم. بگذریم، برسیم به ماتریکس.![]()
خوب من قرار بود راجب موضوعاتی که در آرشیو موضوعی گذاشتم اول توضیح بدم بعد به اون مطالب بپردازم. شاید عده ی زیادی از کسانی که این مطلب رو میخونن مثل من فیلم ماتریکس رو دیده باشن، فیلمی که در سال 1999 اکران شد و من هم موفق شدم در همان سال این فیلم رو ببینم. این موضوع از هفتگانه موضوعات من مستقیما به این فیلم بر میگرده و نتایجی که میخوام از پرداختن به درونمایه ی این فیلم فوق العاده بگیرم.![]()
ابتدا باید راجب لغت ماتریکس صحبت کنم: ماتریکس در لغت به معنای زهدان، رحم و همچنین قالب و جهان مجازی است. اینجا باید متذکر بشم که برای آشکار کردن درونمایه ی ماتریکس از فیلنامه این فیلم و همچنین هزاران مقاله و نقد و مطلبی که راجب این فیلم در نشریات منتشر شده و همچنین در دنیای مجازی نت خوندم استفاده کردم. مطالبی که در طی این ۹ سال کنکاش به دست آوردم بسیار قابل تامل هست و به شما دوستان عزیز هم نشان خواهم داد.در ضمن اولین و بهترین کتابی که در مورد ماتریکس خوندم، ماتریکس: مکاشفه ی قرن ترجمه ی سارا صفاتی و فرهاد ارکانی بود.
امیدوارم بتونم از درونمایه ی ماتریکس به آن چیزی که مطمئنا یگانه سرمایه ی بشریت است برسم، صلح که به همراه آزاد اندیشی اصلی ترین سخن ماتریکس است. از انیمیشن ماتریکس یا همون انیماتریکس شروع میکنم تا روند رو به رشد و داستان واقعی فیلم رو به درستی مطرح کرده باشم. در آخر، این پست رو با یه مسئله ی قابل اندیشه و فکر به پایان میبرم. امیدوارم همه بتونیم به حقیقت صلح دست پیدا کنیم و این امکان نمی یابد مگر با اندیشه و تفکر.
راستی پست بعدی ادامه ی مطلب مقدمه ی ماتریکسه.
ایده ی اصلی ماتریکس توهم و دنیای مجازی است، آیا گمان میکنید که ماتریکس را فهمیده اید؟ چند بار به تماشایش نشسته اید؟ یه بار؟ بیست بار؟ سی بار؟... کافی نیست!! واقعا کافی نیست!![]()
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()
به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.
شکوفایی و فرزانگی
درود به همه دوستان عزیز و بلاگرهای فعال، سال نوی همتون خوش و خرم، امیدوارم نوروزتون پیروز و پاک باشه. بعد از غیبتی نسبتاً طولانی با یه وبلاگ جدید برگشتم، البته اینم بگم که وبلاگ قبلی که به همراه راما ساختیم هنوز سرجاشه، منتهی به خاطر اینکه راما دچار مشکلاتی هستش نمیتونیم آپ کنیم و به همین دلیل غیبتمون اینقدر طولانی شد. اما مشکلی نیست به زودی با هم اون وبلاگ هم آپ میکنیم.![]()
این وبلاگ دستنوشته های شخصیمه ولی اون رو با راما مینویسیم و حتماً سعی میکنیم حضور فعالتری داشته باشیم. مطالب وبلاگم در همین هفت بخش خلاصه میشه و در مورد هر کدوم زمانی که مطلبی نوشتم که در اون حوزه میگنجید، توضیح میدم. اینم بگم اولین پستم یه آنتراک هستش که در وبلاگ قبلی حتما باهاش آشنا شدین.![]()

خوب زیاد وقتتون رو نمیگیرم، فقط چند جمله کوچیک میخواستم بگم: اونم اینه که اینجا تعادل حکمفرماست و در متنهای بعدیم هم خودتون به این نتیجه میرسید. چند وقت پیش یه اس ام اسی برای یکی از دوستام اومد وقتی خوندم خیلی بهم برخورد، متن اس ام اس رو کامل براتون میذارم و بعد میخوام یه نتیجه گیری بکنم:
"دهقان فداکار پیر شده،چوپان دروغگو عزیز شده،شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصله مهمون رو نداره،کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه،روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسه است، حسنک گوسفنداشو ولکرده و تو یه شرکت آبدارچی شده، آرش کمانگیر معتاد شده، شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشون رو فروختن و با موتور میرن کیف قاپی. راستی چه به سر ما اومد."
خوب واقعا چه به سر ما اومده؟ چرا انقدر راحت به ارزشهای همدیگه اهانت میکنیم؟ بعد هم میگیم چه عیبی داره، حالا اس ام اس دیگه، حالا جکه دیگه. میدونین بیشتر سر چی عصبانی شدم، سر اینکه این اس ام اس رو بر و بچه های مذهبی و به قول خودشون بسیجی واسه همدیگه میفرستن!!! چرا مثلا ننوشته امام علی یا حضرت محمد یه چیزی شده؟ هان؟ خجالت آوره با همه چی شوخی، دیگه با اسطوره های ما ایرانیان که نباید شوخی کرد!
همچنین با اسطوره های دیگر ملل و دیگر ادیان هم همینطور... توی یه سایتی میخوندم هر چی از دهنش در اومده بود به مقدسات مسلمانان توهین کرده بود. من اینجا هیچ جبهه ای نگرفتم فقط معتقدم از لحاظ اخلاقی توهین کردن و تخطئه کردن هر آن چیزی برای دیگران ارزشه درست نیستش. واقعا کاش بتونیم یه کم فرزانگی و شکوفایی به خرج بدیم به جای توهین کردن. همین.![]()
در کل حرف دیگه ای نیست بزنم جز اینکه مواظب گفتمانمون باشیم تا توهین تلقی نشه، میبینمتون تا بعد. راستی پست بعدی راجب ماتریکسه.

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()