به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.![]()
روزنامه ی کیهان و کج اندیشی سینمایی
درود به همه ی دوستان عزیز، ببخشید که یه هفته دیر کردم، به خاطر مشکلاتی بود که در وب برام پیش اومد با یه هفته تاخیر اومدم. به سرم زده بود که مطلب آماده ای که راجب سینمای سیاسی دارم رو بنویسم ولی باز هم نشد چراکه با نوشته ای برخورد کردم که دیدم نمیتوانم از آن به سادگی بگذرم. خصوصا اینکه در مورد سینما هم هست. پس این پست رو در حوزه ی سیرت سینما میگنجانم. سیرت سینما درواقع موضوعی است که، هر آنچه را که درباره ی سینمای داخل و خارج میدانم در آن مطرح خواهم کرد و گاه گداری هم آنچه را که در کانونهای سینمایی ای که عضو آنها هستم (باشگاه فیلم تهران، کانون فیلم تاریخ و کانون فیلم معناگرا) رخ میدهد مینویسم و خواهم گفت. اما برسیم به اصل موضوع:
فکر میکنم که تا الان اطلاع پیدا کرده باشید که در آخرین روزهای سال 86، یعنی در 25 تا 27 اسفند (دقیقا روزش رو به خاطر ندارم) روزنامه ی اعتماد تیتری با این عنوان زد: بمب مطبوعاتی آخرین روزهای سال 86، مجوز انتشار 7 نشریه ی سینمایی به اضافه ی دنیای تصویر و هفت لغو شد.
بعد هم که در عید و روزهای پس از آن این اخبار به نحوی از انحاء به گوش همگان رسید، و در آخر هم در آخرین شماره ی مجله ی فیلم (شماره ی 377، ص 14) به این موضوع رسیدگی شده بود و خبر از اعتراض خانه ی سینما و انجمن نویسندگان و منتقدان به هیئت نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاد و قوه ی قضائیه میداد، که خواستار رسیدگی به این موضوع و لغو توقیف پروانه ی انتشار این دو نشریه (دنیای تصویر و هفت) شده بودند. همچنین در این مطلب آمده بود که 121 سینماگر طی اعتراضی رسمی و امضای طوماری درخواست اجازه ی انتشار مجدد این دو نشریه رو داشتند و نامه ی خود را که حاوی 121 امضا بوده خطاب به آیت الله شاهرودی و مستقیما به ایشان نوشتند.
حال چرا به این موضوع پرداختم!!؟ روز یکشنبه 8 اردیبهشت 1387، در شماره ی 19070 روزنامه ی کیهان، صفحه ی 10، در بخش تصویر روز، مطلبی با این عنوان به قلم "مصطفی روزبهانی" به چاپ رسید: مروری بر "ابتذال" یکی از نشریات سینمایی. در این مقاله که اصل آن را در ادامه ی مطلب خواهم آورد، نویسنده به صورت یکجانبه و با لحنی به شدت تمسخر آمیز و نابودگرایانه به تخطئه و تمسخر نشریه ی دنیای تصویر دست زده و نکاتی را مطرح کرده که از نظر اندیشه ی نویسنده بسیار بسیار منفی و ضد اخلاقی است. حال آنکه من به عنوان یکی از دوستداران سینما که 6 یا 7 سالی است که در آن فعالیت میکنم و مطالب نشریات مختلف بالاخص دنیای تصویر را با شانزده سال سابقه ی فعالیت دنبال میکنم و از سال 80 به این طرف آن را میخوانم با خیلی از حرفهایی که در مقاله ی آقای روزبهانی آورده شده مخالفم، اما میخواهم این سخنان و دلایل خودم را هر دو باهم به محضر شما خوانندگان عزیز بیاورم تا خودتان در مورد آن قضاوت کنید.![]()
اولین سوال من این است که چرا دنیای تصویر بعد از 13 سال فعالیت سینمایی برای اولین بار در تابستان یا پائیز 84 (بعد از به قدرت رسیدن آقای احمدی نژاد) با بوجود آمدن یک جریان افراطی اصولگرا در کشور به دادگاه مطبوعات احضار شد!!؟؟ حال آنکه تا آن زمان همچین اتفاقی نیافتاده بود و همه ی نشریات سینمایی هم از این موضوع بسیار متعجب شده بودند. البته در آن زمان دنیای تصویر در دادگاه با یک دفاع منطقی و عقلانی از خود موجبات تبرئه شدنش را فراهم کرد و متن کامل اتفاقات دادگاه هم در شماره ی بعد آن چاپ شد، (اگر خواستید آن را هم ارائه خواهم کرد) اما هیچکس به درستی دلیل این احضاریه به دادگاه را نفهمید تا اینکه سه سال بعد بدون اینکه به دادگاه هم احضار شود به صورت ضربتی و یهویی پروانه اش لغو شد. چرا این اتفاق افتاد!!؟
این سوال از آن مساله هایی است که شخصا باید چندین پست را برای آن مطلب بنویسم و وقت بگذارم ولی ترجیح میدهم اکنون به مقاله ی آقای روزبهانی بپردازم.
نویسنده ی این مقاله نوشته ی خود را اینگونه آغاز میکند: "یادم می آید چند سال پیش روزنامه ها از قول یک مقام قضایی نوشتند، امروز صدای دزد از صدای صاحبخانه بلندتر شده است!!! همان موقع ماهنامه ی گل آقا کاریکاتوری... (در ادامه مطلب)!! چند روز پیش وقتی یکی از دوستان قدیمی ام در وزارت ارشاد خبر از اعتراضات مدیر مسئول ماهنامه ی لغو مجوز شده داد ناخودآگاه یاد آن کاریکاتور افتادم!!"
خوب سالی که نکوست از بهارش پیداست: این آغاز خود بیانگر نوع نگرش سطحی و تمسخر آمیز درونمایه ی این نوشته است،
با این حال به صورت کامل به آن میپردازم. آیا این درست است که نشریه ای با این سابقه ی ادبی (16 سال) را اینگونه به زیر سوال برده و به گونه ای زیرکانه و پنهانی آن را دزد فرهنگی و سینمایی ایران خطاب کرد!؟ آیا درست است که به ذوق هنری و اندیشه ی فرهنگی اهالی سینما که در نامه شان خواستار باز شدن مجدد این ماهنامه بودند نگاهی بیخردانه و از روی تمسخر داشت؟ نویسنده در پاراگرافی از مقاله ی خود به این مطلب اشاره کرده که: "البته من به دلیل فقر ذوق و شعور هنری هر بار که طرح روی جلد دنیای تصویر را میدیدم، علیرغم نظر خواجه ی شیراز، احساس میکردم که ایزد به جای دفع بلا، نزول بلا را بر ما مقدر کرده است"، و البته به قول خودش طرح های روی جلد 9 شماره ی آن را شاهد مثالش آورده که به شما دوستان نشان خواهم داد تا خود قضاوت کنید. متاسفانه نویسنده ی این مقاله با نگاهی غرض آلود علی معلم (مدیر مسئول و سردبیر دنیای تصویر) را دارای رانت و به عنوان پدرخوانده در سینمای ایران مطرح کرده و وی را مافیای سینمای کشور دانسته و همچنین مطالبی را که به عنوان شاهد مثالهای خود برای نشان دادن ابتذال دنیای تصویر چاشنی مقاله ی خود کرده، شخصا به نوعی تشویش اذهان عمومی قلمداد میکنم!! چراکه هر کسی که دنیای تصویر را نخوانده و ندیده باشد به راحتی تحت تاثیر قرار گرفته و از مبتذل بودن!!! دنیای تصویر انگشت به دهان خواهد ماند.
حال آنکه من با توجه به سابقه ای که در خواندن نشریات سینمایی دارم میتوانم کتمان حقیقت (نه دروغ گویی) کردن نویسنده را از مطالب نوشته شده در دنیای تصویر با سند و مدرک ارائه دهم.
مثلا در جایی که نویسنده اشاره کرده که: "عمق فاجعه را آنگاه میفهمید که شعر زیبای صفحه ی 73 از شماره ی 171 را بخوانید،
بده فیلمهایی که حال آورد کرامت فزاید کمال آورد بده یک دو سی دی تماشا کنیم تماشای آن قد و بالا کنیم پری های زیبا به فیلم اندرند که دل از تماشاچیان می برند تو هم گر نگاهی به آنها کنی دگر ترک این جام و مینا کنی واقعا متاسفم که باید بگویم یا نویسنده ی مقاله اصلا دنیای تصویر را نمیشناسد و یا با نگاهی مرض آلود این مطلب را نوشته است!! چراکه هر کسی که دنیای تصویر خوان باشد و آن را بشناسد این نکته ی واضح و مبرهن را میداند که دنیای تصویر دارای بخشی است به نام "زوم" که در آن با نگاهی طنز آلود و کاریکاتوری به نقد بعضی از مسائل سینمایی میپردازد. در این شماره هم به جای کاریکاتور شعری طنز آلود در نقد هجوم بی رویه ی جوانان به سمت بازیگری و همچنین سوءاستفاده هایی که از بازیگران جوان میشود پرداخته است و در واقع هشداری اخلاقی داده است، حال آنکه نویسنده با استفاده از 4 بیت این شعر 63 بیتی سعی در نشان دادن عمق فاجعه!!! داشته است، در حالیکه این 4 بیت را باید با بیتهای قبلی و بعدی خواند تا فهمید منظور چیست و چه میخواسته بگوید. متاسفانه بعد از خواندن این مقاله و شاهد مثالهایی که برای نشان دادن ابتذال دنیای تصویر آورده شده بود یاد منافقین به خیلی از نوشته ها (از جمله قرآن) افتادم که یک جمله یا یک بیت یا یک آیه را بزرگ نمایی میکردند و بدون نشان دادن جمله ی قبل و بعد، آن نوشته را به طور کامل بد یا خوب میدانستند.
دنیای تصویر خیلی خدمت ها به سینمای این کشور کرده است، از جمله جشن ده ساله ی آن است که در خاورمیانه و آسیا چنین جشن خصوصی ای با این عظمت و بزرگی و عالمانه وجود ندارد، که متاسفانه به جای پشتیبانی از چنین جشنها و مراسمهای خصوصی ای آن را میکوبند و از آن به عنوان جشن ابتذال نام میبرند، حال چرا این اتفاق می افتد باید گشت و اغراض سیاسی پشت پرده ی آن را پیدا کرد که شخصا به بعضی از آنها واقفم. راستی یه سوال: نشریات زرد را اگر ببینید تازه میتوانید متوجه ابتذال شوید، حال چرا نشریات زرد بسته نمیشوند!؟
این سوالی است که شاید در پست بعدی به آن بپردازم و شاید در آینده ی نزدیک. در کل متاسفم باید بگم که سینمای ما به خودی خود مشکلات فراوانی دارد، حال نوشتن این مطالب و کج اندیشی سینمایی که در پشت این ذهنیت حاکم است چه ضربه هایی به سینمای ما میزند آینده معلوم میشود و البته ذکر این نکته هم لازم است که چه کسی میداند چرا فقط مطالب به اصطلاح مبتذل دنیای تصویر در ذهن نویسنده مانده است!!؟
یاد یه داستانک از قول راما می افتم که میتونید در ادامه ی مطلب بخونید. راستی آن 9 عکس طرح روی جلد و اصل مقاله را هم در ادامه مطلب میتوانید ببینید.
بله متاسفانه از ماست که بر ماست. پیروز باشید و بدرود تا طلوع و غروبی دیگر.![]()
![]()
ساحر![]()
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()