به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.![]()
شکوفائی و فرزانگی
همش همین بود.
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()
به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.
سپندر مزدگان، ۲۹ بهمن، روزی
که به مناسبت عشق و محبت و
دوستی گرامی
داشته میشد در ایران باستان.
به یاد
آن، باشد که ایرانی باشیم.
پرزیدنت خاتمی
{
: به درخواست امیر «ابلهی که همه چیز میدانست!» متنی را در مورد حضور آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، قول داد که در ماتریکسش بگذارد. اکنون که این متن را میگذارد کار از کار گذشته و خاتمی کاندید شده است.}
سه شنبه
Part1
: متن فرستاده شده از طرف امیر را میگذارم اما راجع به بعضی از مطالبش حرف دارم و اعتقادی کامل را به آن ندارم.
سه شنبه
Part2
: البته ادامه جوابهایم را با بعضی از مطالبی که از خودم نیست و در آرشیوم داشتم خواهم نوشت که راجع به مملکت داری است.
سه شنبه
Part3
: و در جواب به سوال آخر امیر هم این مطلب مربوط به میمونها را که در جایی خوانده ام و کش رفته ام خواهم گذاشت.
و در آخر هم این شما و این ما (وینی و ساحر و نئوساحر و...)
![]()
![]()
![]()
![]()
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()
تاریخچه ی ثروت اندوزی
سه شنبه
منطق سیاسی:![]()
گفتم داشتن ثروت به تنهایی برای حاکمیت کافی نیست، خوب مسلما اگر شخص صاحب ثروت دارای هوش و تجربه ی کافی نباشد که نمیتواند به درستی از ثروتش استفاده کند، تا به وسیله ی آن دارای قدرت شده و بر همنوعانش حکمرانی کند. بنابراین ثروت برای استفاده و مصرف درست احتیاج به دو عنصر هوش و تجربه دارد تا منجر به حاکمیت شود. گفته بودم که منابع اولیه ثروتی است که مالکش را به قدرت میرساند، ابتدا منابع اولیه را باید دید و آن را شناخت. اما چطور میتوان منابع اولیه را شناخت؟ این برمیگرده به تجربه ی انسان از پیرامونش، به اینکه وقتی زمانی به شکل اتفاقی از کاربرد یک عنصر طبیعی آگاه میشود و تجربه کسب میکند، حالا این هوش را داشته باشد که از این تجربه در زمانهای دیگر هم استفاده کند. (مثل استفاده از سنگ چخماق). استفاده از تجربه ی کسب شده که به وسیله ی هوش میسر میشود منجر به بهره برداری درست از منابع اولیه میشه. بهره برداری درست از منابع اولیه رفع نیازهای اولیه ی بشر را در پی دارد، که این فرآیند در تعامل بشر با یکدیگر ثروت را به همراه خواهد داشت. حال هر کس بتواند استفاده ی درست تری از منابع بکند و نیازهای بیشتری را تامین کند، ثروت بیشتری را اندوخته خواهد کرد. حال در فرآیند این ثروت اندوزی فاکتورهای تاثیر گذار زیادی وجود داد:
1. سکنی گزینی در محدوده ی جغرافیایی خاص، خوب مسلما محدوده ی جغرافیایی ای که در کنار آب و جنگل و خاک حاصلخیز و آسمان باران زا و دمای متعادل باشه از محدوده ای مثل کویر یا بیابانهای خشک و بی آب و علفی که جنبنده ای در آنها نمیتواند زندگی کند، ثروت بیشتری در خود انباشته کرده. خوب به راستی انسانهایی که در این مکان زندگی میکنند از انسانهایی که در آن مکان می زیند از لحاظ طبیعی دارای ثروت خام بسیار بیشتری هستند.
2. ژن و هوش، در چنین شرایطی نسلهای بعدی انسانهایی که در چنین موقعیت جغرافیایی ایده آلی میزیسته اند بر اثر شرایط محیطی و طبیعی، ژنهایشان پیشرفته و فعال شده و از لحاظ فیزیکی دارای قدرت و زیبایی بیشتری میشوند، همچنین هوششان به خاطر زیستن در این موقعیت فربه تر شده و نسل به نسل بهره ی هوشی بسیار بالایی پیدا میکنند. حال آنکه در آن طرف قضیه ممکن است این پیشرفت به وقوع نیانجامد، اما خوب به دلیل مسائل زیست محیطی تاثیرش بر روی ژن و هوش کمتر از محدوده ای دیگر بوده و نتیجه ی مثبت کمتری را میتوان بر آن قائل شد.
3. عدم انزوا...
چهار شنبه
سیرت سینما:![]()
پنج شنبه
اطاق فکر:![]()
اکنون میخواهم در اطاق فکر راجع به سوالی بیاندیشم که قرنها است ذهن انسان را به خود مشغول کرده، سوالی که بارها از خودم پرسیدم و به جوابی که نرسیدم هیچ، بلکه دچار سردرگمی بیشتری هم شدم. اما همین سوال باعث شده که در مورد خیلی از موضوعاتی که بشر بر روی آنها به توافق رسیده دچار شکاکیت بشم و تعریفی خلاف آنچه بشر برای خود ارائه داده، برای خویش بسازم. و اتفاقا ذکر این نکته لازم است که شاید تعریف من درست باشد و تاکنون انسان با تعریفی اشتباه میزیسته است. تمام این سوالات و تعاریف را بررسی خواهم کرد، اما اکنون سوال کلیدی را میپرسم: من کیم؟ و چرا اینجام؟...
جمعه
دیکتاتوری خاموش:![]()
لذت و آرامش. نمیدانم درسته که بگم، ذات انسان همواره به دنبال آرامش بوده است یا نه، شاید این گونه باید بگم که انسان هر کاری میکند تا به آرامش برسد و شاید با نگاهی ریزبین بتوان لذت را وسیله دانست و آرامش را هدف. شاید بتوان گفت که انسان سعی میکند، همیشه به هر گونه ای که خود لذت را تعریف میکند، آن را مورد اجرا بگذارد تا آرامش در زندگی اش حکمفرما شود...
شنبه
ماتریکس:![]()
7. ابتدا قرار ملاقات دو هکر، یا درست تر بگم دو شورشی در فضایی که اصلا مربوط به مکالمات جدی نیست و فقط کسانی که میخواهند کاری مخفیانه انجام دهند در یه کلوپ رقص یا کاباره یا همچین جایی برای رد گم کنی قرار میذارن و بعد هم هشداری که اتفاق می افته و افرادی که مثل ماموران حفاظت اطلاعات هستند به شکل مرموزی برای پیدا کردن نئو به محل کارش میروند...
یک شنبه
سینمای سیاسی:![]()
پرسیده بودم که تا چه حد انسان به رسانه وابسته است؟ نمیدونم که بحث رو بکشونم به تاریخچه ی حیات انسان یا نه؟ میترسم دیگه از این بحث دور بشم، ترجیحا فعلا راجع به دنیای مدرن سخن میگم. در دنیای مدرن تصور انسان بدون رسانه خیلی سخته، چراکه انسان در شبانه روز برای خیلی از کارهای یومیه و روزمره ی خود به رسانه وابسته است...
دو شنبه
آنتراک:![]()
فرشته ی بیکار. روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه میکند. هنگام ورود، دسته ی بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند و آنها را داخل جعبه هایی میگذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چکار میکنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز میکرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما، دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته ی بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میکنند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند. مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما اینجا چه میکنید و چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر. (شاعر "رضا صادقی" میگه: قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین!!!)
پیروز باشید و بدرود تا طلوع و غروبی دیگر.![]()
![]()
پ.ن: 1. این پست سه شنبه آماده بود برای ثبت، منتهی نمیدونم چرا سه شنبه هر کاری میکردم نمیتونستم وارد نت بشم، وصل نمیشدم، حالا چرا نمیدونم. چهارشنبه هم تا آخر شب وقت تو نت رفتن نداشتم، این بود که چهارشنبه شب این مطلب رو ثبت کردم ولی به حساب سه شنبه ثبتش میکنم. ضمنا خودم زیاد از این پست خوشم نمیاد، به جز چند نکته ی خوب در بعضی از موضوعات... اگه خوشتون نیمد بهتون حق میدم.
2. داستانک آنتراک از کتاب نشان لیاقت عشق1، داستنهایی کوتاه از نویسندگان ناشناس، ترجمه ی بهنام زاده، انتشارات پژوهه بود.
ساحر![]()
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()
به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.![]()
منطق منابع اولیه و سیاست
درود به همه ی دوستان، میخواستم راجع به موضوع سینمای سیاسی یه مطلب خوب و آماده بنویسم ولی دیدم بعد از پستهای ماتریکس دیگه خیلی سینمایی میشه اگه بخوام این پست رو هم سینمایی بنویسم. به همین خاطر این بار از سیاست و موضوع منطق سیاسی سخن خواهم گفت و سینمای سیاسی میمونه برای دو یا سه پست بعدی.![]()
اصولا مطالبی که در موضوع منطق سیاسی مینویسم و خواهم نوشت از اصول سیاست پیروی میکنه و راجع به مبانی و بنیادهای علم سیاست؛ و هر آنچه که به صورت آکادمیک در دانشگاهها و فضاهای علمی سیاسی مطرح میشه میباشد. ضمن اینکه هر نقد و انتقاد مثبت یا منفی ای که نسبت به عملکرد سیاست دانان و سیاست مداران خواهم کرد بر اساس همین اصولی است که در دانشگاهها و فضاهای علمی- منطقی سیاسی یاد گرفتم. از همین حالا میدانم که عده ای از هم وطنان عزیز مخالف این حرف و سخن هستند چراکه معتقدند مطالب و کتب آموزشی فعلی در دانشگاههای ما از یک سری اصول غربی پیروی میکنه و مغایر با اصول و بنیادهای اسلامی حاکم بر کشور ماست؛ ایرادی نداره راجع به این موضوع هم در جایگاه خودش سخن خواهم گفت البته اگه بحثی در این زمینه بوجود بیاد.
حال میخوام راجع به یکی از اصول سیاسی صحبت کنم: اصلی که راجع به ارتباط مستقیم منابع اولیه و ثروت با قدرت است.

انسانها موجوداتی هستند که برای رفع نیازهای خود احتیاج به منابع اولیه طبیعی دارند تا به وسیله ی آن بتوانند به حیات خویش ادامه دهند، حال به تاریخچه ی جمع نشینی و شهر نشینی و یکجا نشینی و... کار ندارم و از این مطالب خواهم گذشت تا به زمان حاضر برسم؛ گرچه در گذشته هم به همین شکل بوده. انسانها از منابع اولیه جهت رفاه خویش استفاده میکنند و به تدریج این استفاده آنقدر زیاد خواهد شد که منابع اولیه ی پیرامون آنها به پایان برسد و به فکر منابع اولیه و ثروت طبیعی مکانهای دیگر بیفتند. به قول بازرس اسمیت در فیلم ماتریکس: انسانها به مثابه ویروسهایی هستند که آنقدر از جسم میزبان خود تغذیه میکنند تا به پایان برسد و بروند سراغ میزبانی دیگر.![]()
حالا از زمانی که این مرزکشیهای جغرافیایی در کره ی خاکی ما بوجود آمده و کشورها پدید آمدند منابع اولیه هم در داخل این مرزها به صورت نامتعادل تقسیم شدند. بنابراین آن دسته از انسانهایی که دارای هوش سرشار و منابع اولیه کم در داخل مرزهای خود بودند و از ثروت طبیعی خود استفاده ی کافی و وافی را برده بودند به این فکر افتادند که از منابع دیگری داخل مرزهای کشورهای دیگر که متعلق به آن مردمان بود استفاده کنند. البته بیشتر مواقع این اتفاق به خاطر طمعی بود که قدرت آن را موجب میشد. استفاده درست از منابع باعث به وجود آمدن پیشرفتهای علمی شد و پیشرفت علمی پدید آمدن قدرت را به همراه داشت و برای تداوم این قدرت احتیاج به منابع اولیه بیشتر به وجود آمد و بدین ترتیب بود که استعمار پا به عرصه ی دنیای پاک ما گذاشت. به قول اردشیر ریپورتر جاسوس اینتلیجنس سرویس انگلستان در زمان احمد شاه قاجار و رضا پهلوی در ایران: اگر همسایگان ما به کم قانع بودند (دول اروپائی)، ما هم به آنچه که خود داشتیم قناعت میکردیم.![]()
یه دوستی یه زمانی میگفت چه ایرادی داره که ایران و ترکیه و اسرائیل با هم دست اتحاد بدهند وقتی که ما هیچ متحدی در آسیا نداریم؛ عربها که پشت هم ایستاده اند، جمهوریهای استقلال یافته از شوروی سابق هم که با همند، ما در بین همسایگان خود هیچ متحدی نداریم. اولین جواب من به این دوست همین مطالب بالا بود، چراکه اتحاد با ترکیه جای بحث داره ولی با اسرائیل متحد شدن واقعا مضحکه.
این منطقه از جهان که به خاورمیانه معروفه دارای منابع سرشار از نعمتهای طبیعیه و ایران ما هم که چه عرض کنم، از لحاظ جغرافیایی در قلب جهان قرار داره و از نظر ثروت طبیعی هم که همه میدانیم. حال اگر به افکار پشت پرده ی حضور اسرائیل در این منطقه فکر نکنیم و فقط به این مسئله بیاندیشیم که حضور این رژیم در اینجا فقط برای ادامه ی بحران در این مکان خاص و سرقت منابع اولیه برای قدرت بیشتر و همچنین حضور آمریکا در این منطقه، آن هم برای قدرت بیشتر (سرقت منابع اولیه ی عراق و...) است، خوب واقعا به نظر شما دست دوستی سمت دزد دراز کردن مضحک نیست!!؟
مضحک که چه عرض کنم سهل انگاری و بی خردانه است.
متاسفانه بعضی از هم وطنان من به خاطر مشکلاتی که با نظام جمهوری اسلامی دارند با افکار بیخردانه و کج اندیشانه به صورت سهوی و ندانم کاری همه چیز را به باد فنا میدهند و بدتر اینکه متاسفانه تحصیل کرده هم هستند. درسته جمهوری اسلامی مشکل داره و مدینه ی فاضله هم نیست؛ من هم با این نظام میانه ی خوبی ندارم و اگر بخواهم نکات منفی آن را بگویم صدها پست هم کافی نیست (ضمن اینکه از نکات مثبتش هم نخواهم گذشت). اما مشکل داشتن با این نظام و همچنین اصل آن "اسلام" توجیه خوبی برای افکار بیخردانه و دوست شدن با زورگو و دزد و غارتگر نیست. ببخشید درازه گویی کردم، فقط در آخر بگم این اصل سیاسی- اقتصادی- اجتماعی که میگه منابع اولیه و ثروت طبیعی باعث بوجود آمدن قدرت میشه رو به خاطر بسپارید تا در اتفاقهای سیاسی دنیا بتوانید درست بیاندیشید. پیروز باشید و بدرود تا طلوع و غروبی دیگر.![]()
![]()
ساحر![]()
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()