به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.![]()
شکوفائی و فرزانگی
همش همین بود.
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()
به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.![]()
اصول و منطق سینمای سیاسی
و اما سینمای سیاسی. قبل از هر چیز میخواستم از همه ی دوستانی که در مطلب قبلی صمیمانه برای باز شدن ذهنمان در بحث شرکت کردند تشکر کنم، مرسی. شاید این مطلب هم ادامه ای بر بحث قبلی بشه.
در سری بحثهای موضوع سینمای سیاسی، در مورد هر فیلمی که در سینمای ایران و جهان ساخته میشه و رگه هایی از سیاست میشه در اون پیدا کرد صحبت خواهم کرد. در ابتدا هم بگم که فیلم ماتریکس که حاوی نکته های فراوان سیاسی زیادیه در این موضوع گنجانده نخواهد شد چون خود یک موضوع جداگانه است و در آنجا به درونمایه ی فوق العاده اش خواهم پرداخت. ضمن اینکه از همه ی دوستان خواهش میکنم هر فیلمی را که به نظرشان درونمایه ی سیاسی داره و خودشون دیدن و لذت بردن به من معرفی کنند تا من هم اگر ندیدم، ببینم و اگر فضا برای بحث و تبادل نظر داشت پستهایی را به آن اختصاص دهم. خلاصه اینکه از پیشنهاداتتون استقبال میکنم اگر مرحمت بفرمائید. خوب برسیم به اولین پست سینمای سیاسی.
Why does a dog wag its tail?
چرا سگ دمش را می جنباند؟
چون سگ از دمش باهوش تر است،
اگر دم باهوش تر بود،
دم سگ را می جنباند.
نمیدونم دوستان با این چند جمله آشنا پنداری کردند یا خیر؟ اما باید بگم تقریبا میشه گفت بهترین فیلم سیاسی ای که دیدم (البته در زمینه ی آگاهی رسانی و بیداری وگرنه فیلمهای خیلی خوش ساخت تر و جذاب تری هم هست) همین فیلم سگ را بجنبان، wag the dog است، که در ابتدای همین فیلم این چند جمله گفته میشه. اگر کسی با کمی دقت فیلم رو ببینه بعد از اتمام فیلم متوجه منظور این جملات میشه و نکته ی عمیق سیاسی ای رو که در درون این جملات خوابیده به دست میاره و ذهنش نسبت به مسائل سیاسی خیلی بازتر میشه.
شناسه ی فیلم:
کارگردان: بری لوینسون Barry Levinson
نویسندگان – کتاب: لری بینهارت Larry beinhart فیلمنامه: هیلاری هنکن Hilary Henkin
بازیگران: داستین هافمن (استنلی موتس)، رابرت دنیرو (کنراد برین)، آن هچ (وینفرد آمس)، کریستین دانست (تریسی لیم).
ژانر: کمدی – درام. محصول 1997 آمریکا.
داستان فیلم: کنراد برین (رابرت دنیرو) که به آقای حلال مشکلات معروفه، یک نجات دهنده از بحرانه، در واقع دارای استعداد خاصی در مدیریت بحرانه. وقتی که در آمریکا زمان انتخابات چهار سال دوم ریاست جمهوری فرا میرسد، رئیس جمهور دچار یک بحران وحشتناک میشه، که از سوی گروه تبلیغاتی کاندیدای رقیب از این موضوع خیلی سوء استفاده به عمل میاد تا اذهان مردم آمریکا نسبت به رئیس جمهور خراب بشه و در دور دوم دیگه به وی رای ندهند. موضوع اینه که یه دختر پیشاهنگ ادعا میکنه که رئیس جمهور به وی تجاوز کرده و حالا این موضوع دست مایه ی سوء استفاده قرار گرفته. در اینجاست که کنراد برین وارد میشه تا رئیس جمهور رو از این بحران خارج کنه. وی به هالیوود میره تا با یکی از تهیه کننده های هالیوود به اسم استنلی موتس (داستین هافمن) در مورد نقشه هایی که داره و باید اجرا بشه صحبت کنه و با ترفندهایی مثل پیشنهاد پست سفارت به وی، او را راضی میکنه که در این پروژه آنها را همراهی کنه. استنلی موتس همه ی کارها را انجام میده و موفق میشه رئیس جمهور را از بحران خارج کنه ولی در آخر، وقتی میخواد شاهکار خودش رو اعلام کنه آبش با کنراد برین توی یه جوب نمیره و به دلایل سیاسی وی رو میکشند.![]()

بررسی فیلم: پیشنهاد میکنم حتما این فیلم رو ببینید. اصلا دوست نداشتم خلاصه ی داستان رو تا آخر بگم چراکه خودم از اینکه کسی فیلمی رو برام تعریف کنه اصلا خوشم نمیاد چون دوست دارم اول فیلم رو ببینم. ولی چون در تحلیل فیلم ناچار بودم خیلی از اتفاقات رو بگم ناگزیر اصل داستان رو بیان کردم، که به ذهن بازتون میبخشید.
این فیلم در واقع تقابل سیاست و رسانه است. نکته ای رو که مطرح میکنه اینه که سیاست و رسانه نسبت به هم چگونه اند؟ به طور واضح بگم، این سه سوال مطرح میشه: آیا سیاست در اختیار رسانه است؟ آیا رسانه در اختیار سیاست است؟ و آیا هر دو در اختیار یکدیگرند؟ جواب را مسلما در سوال دوم باید جستجو کرد چراکه رسانه در اختیار سیاست است. حال چرا؟ در جایی از فیلم کنراد برین میگه برای اینکه از بحران بیرون بیایم باید بحران درست کنیم. اما چگونه؟ با متفرق کردن اذهان مردم آمریکا. حال این بحران جدید چگونه باید اعلام بشه؟ توسط رسانه. (اگر مطلع باشید، مردم آمریکا از جمله ملتهایی هستند که به تلویزیونشون خیلی ایمان دارند. شاید این جمله ی معروف رو بارها شنیده باشید: خودم دیدم، تو تلویزیون دیدمش.) در فیلم دستیار برین میگه کاری که میخواهیم انجام بدیم رو مردم میفهمند و برین به صراحت میگه: چه طوری میفهمند؟ کی بهشون میگه؟ راجب جنگ خلیج فارس چی فهمیدند؟ یه نوار ویدئو دیدند، یه بمب افتاد توی دودکش و ساختمان رفت رو هوا، میتونست هر جای دیگه ی دنیا باشه.
دقیقا مسئله همینجاست که میتونست هر جای دیگه ی دنیا باشه، همه کار رو رسانه انجام میده، تلویزیون و سینما و به خصوص سینما با قدرتی که دارند به شدت مغز مردم جهان رو از آن چیزی که میخواهند پر میکنند. در جای دیگه ای، زمانی که CIA برای برین مزاحمت ایجاد میکنه، مکالماتی بینشون رد و بدل میشه با این مضمون که: ماهواره های جاسوسی همه چیز رو نشون میدن ولی جنگی رو نشون نمیدن، برین میگه: پس به چه دردی میخورن اگه جنگی رو نشون نمیدن؟ برای چی سالی 250 میلیارد خرج تسلیحات میکنیم؟ وقتی جنگی رو نشون نمیدن اشکالشون چیه؟ به درد نمیخورن؟ اشکالشون چیه؟ بگو دیگه اگه تهدیدی وجود نداره تو چیکاره ای؟ جواب بده اگه تهدیدی وجود نداره تو به چه دردی میخوری؟ مامور CIA: آقای برین شما تهدیدید؟ برین: من تهدیدم؟ من؟ توی این 30 سال گذشته من چیکار کردم که تو نکردی؟ CIA: طی 30 سال گذشته آقای برین من برای برقراری امنیت کشورم کار میکردم؟ برین: اگه قرار باشه بین امنیت کشورت و امنیت شغلت یکی رو انتخاب کنی کدوم رو انتخاب میکنی؟ یه چیز ساده، چرا آدما میجنگن؟ CIA: برای روش زندگیشون. برین: حاضری به خاطر این بجنگی؟ CIA: جنگیدم.
برین: اگه دوباره بجنگی فکر میکنی علیه کیه؟ سوئد و توگو؟ اون زمان گذشت و رفت، تموم شد. جنگ آینده، جنگ تروریسم هسته ای که علیه گروه های کوچک مخالف (حزب الله) که احتمالا به دور از چشم دولتهاشون فعالیت میکنند صورت میگیره. برای ورود به چنین جنگی باید آماده باشی، باید هوشیار باشی، مردم باید آگاه باشند، برای اینکه این جنگ، جنگ آینده است و اگه تو برای چنین جنگی آماده نباشی دیر یا زود کارت تمومه و از تو خیابون سر در میاری. اسمش رو بذار تمرین نظامی، امنیت شغلی، اسمش رو هر چی دلت میخواد بذار، ولی از من به تو نصیحت، تو الان گفتی برای تحکیم این زندگیت میجنگی، خوب این روش زندگی توئه، حالا اگر ماهواره های جاسوسی تو چیزی نمیبینن و اگه جنگی تو کار نیست، بهتره بری خونه و به بازنشستگی زودرس فکر کنی. چون این جنگ، جنگ خودمونه.
خوب میبینین، ماهواره های جاسوسی باید یه چیزی رو نشون بدند، باید دقیقا اون چیزی رو که سیاست میخواد نشون بدند. رسانه اعم از سینما و روزنامه و ماهواره و... همه کاری میکنه ولی وقتی سیاست دلش بخواد کاری رو که اون میگه انجام بده، اینجاست که دیگه رسانه از خودش اختیاری نداره، اینجاست که دیگه وقتی استنلی میخواد شاهکارش رو به همه بگه چون منافع سیاست به خطر می افته، استنلی به ناچار باید حذف بشه. همه کار رو نماینده ی رسانه (استنلی) انجام داد، اون رئیس جمهور رو از بحران خارج کرد ولی در آخر خود رسانه است که باید تسلیم بی چون و چرای سیاست باشه.
اینجاست که معنی اون چند جمله ی اول فیلم به وضوح روشن میشه، سگ سیاسته و دم رسانه. سیاست از رسانه باهوش تره چون اگر رسانه باهوش تر بود رسانه سیاست رو در اختیار میگرفت. (به یاد بیارید: 50 سال دیگه عکسهای جنگ رو یادته ولی خود جنگ رو فراموش کردی، جنگ یه جور فیلمه، یه بمب از توی دودکش افتاد پائین و جنگ خلیج کلید خورد.)![]()
این رابطه ی سیاست و رسانه است و نتیجه ای که من از این موضوع میگیرم اینه که توی دنیایی که دائما از هر گوشه اش انسان بمباران اطلاعات میشه به چی باید اعتماد کرد و به چی نه؟
مردم دنیا رسانه رو می بینند و ایمان دارند که راست میگه. مثلا توی همین کشور خودمون، اونایی که با نظام مشکل دارند، صدای آمریکا، صدای اسرائیل، صدای انگلیس رو گوش میدند و شبکه های مختلف ماهواره ای رو میبینند و به خاطر مسائلی که با این شبکه ها مغزشون رو پر میکنه، دلایلشون واسه مخالفت بیشتر میشه.
از طرفی، اونایی که طرفدار سرسخت نظامند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی رو میبینند و گوش میدند، شبکه های الجزیره و العالم و... رو می بینند و با کدهایی که رسانه توی مغزشون فرو میکنه دلایلشون برای موافقت بیشتر میشه. فکر میکنند جمهوری اسلامی و رسانه اش مدینه ی فاضله اند و هر آنچه که در آن گفته میشه هیچ گونه، دقیقا هیچ گونه تضادی با واقعیت و حقیقت نداره و وحی منزله.
خوب این چه طرز رفتاره؟ چه طرز تفکره؟ چرا هر چیزی رو که این رسانه ی هزار رنگ به خوردتون میده باور میکنید؟ از کجا میدونید که یه نوار ویدئو نبوده که نشون داده یه بمب افتاده توی دودکش و بعد جنگ؟ باور کنید که خیلی خوبه کمی از این ذهن مطلق اندیش فاصله بگیریم، نمیگم به همه چیز با ذهن شکاک نگاه کنید ولی لااقل هر چیزی رو که به خوردتون، به خورد مغزتون میدن طوطی واری تکرار نکنید. نذارید به طوطی تبدیلتون کنند. این قدرته که هر آنچه را که به نفعش باشه دستمایه ی خودش قرار میده و طوری القا میکنه که هیچ شک و شبهه ای رو به آن نمیشه وارد آورد. از منطق و فلسفه و دین و... و به خصوص دین در جهت اهداف خودش استفاده میکنه. ای کاش دین با قدرت زاده نمیشد که این چنین انسان را مضحکه ی خودش بکنه. خودتون فکر کنید و درست رو از غلط تشخیص بدید و سعی کنید از این ماتریکس رنگارنگ بیرون بیاید. اما چگونه؟ باز هم با اصول دوستان، با منطق. میدونید چرا؟ چون به روباه گفتند شاهدت کیه؟ گفت: دمم.
(روباه سیاسته و دم رسانه) و در آخر باز هم:
لال شوم، کور شوم، کر شوم
لیک محال است که من خر شوم
پیروز باشید و بدرود تا طلوع و غروبی دیگر.![]()
![]()
ساحر![]()
آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.![]()