تبليغاتX
متعادلترین آزادیخواه ماتریکس

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

 

شکوفائی و فرزانگی

 

همش همین بود.

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 23:53 توسط ساحر |

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

ماتریکس و صلح۱

 

سه شنبه

Part1

{: مفهوم ماتریکس}

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 1:54 توسط ساحر |

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

 

ماتریکس سیاسی

 

 

سه شنبه

 

ماتریکس:

 

توی پست قبل در موضوع ماتریکس اشاره کردم که آخرین مطلبی که راجب ماتریکس نوشتم اشاره داشت به مبحث انتخاب. این که انسان در هر شرایطی در زمان و مکان زیستی باید تابع انتخابهای دورانهای مختلف زندگیش باشه و اساسا از همین انتخابهاست که اگر انسان به پای انتخابش بایسته خیلی از معجزات رخ میده. در قسمت سوم ماتریکس هم وقتی اسمیت از نئو پرسید چرا این کار رو میکنه؟ آیا برای عشق، برای صلح، برای زایان و... نئو جواب داد به خاطر اینکه انتخاب کردم. اکنون من هم که مدتها پیش راهم را انتخاب کردم و میخواهم بر روی عقیده ام ایستادگی کنم، سعی میکنم (آری تنها میتوانم سعی کنم) دنیای عجیب و دوست داشتنی ماتریکس (از نظر من) را تمام و کمال برای چندمین بار متوالی به خودم و شاید برای اولین بار به هموطنان عزیزم نشان دهم تا شاید بتوانم آنچه را که خود از طریق این پدیده ی جدید 9ساله برای زندگانی ام فهمیدم به شما نیز بشناسانم، شاید (چقدر شاید!!!) که راهگشایی برای ذهنهای راهجو و کنجکاو شود و از این طریق روش زندگی انسانی (مسالمت آمیز) را در کنار هم بیاموزیم. که شخصا نکته های زیادی برای درست زندگی کردن از آن آموختم. (حال اگر به مفاهیم درست زندگی کردن و... در این متن انتقادی دارید، اجازه بدهید در آینده ای نزدیک در اطاق فکر به آن بپردازم.)

در پستهای قبلی ماتریکس گفته بودم که این دنیا را از سه منظر سیاسی، فلسفی و مذهبی مورد کند و کاو قرار خواهم داد. اکنون نمیدانم این سه منظر را به طور همزمان بررسی کنم یا جداگانه و به طور کامل به یکی بپردازم و وقتی تمام شد دیگری را باز کنم و آن را تحلیل کنم. شخصا فکر میکنم که جداگانه به این موضوعات بپردازم بهتر است گرچه از این نکته بیم دارم که شاید نتوانم چارچوبها را حفظ کنم و از نفوذ درونمایه ی یکی به دیگری جلوگیری کنم، اینه که اگر پیشنهادی در این زمینه داشته باشید با آغوش باز استقبال خواهم کرد. اکنون درونمایه ی سیاسی را مورد بررسی قرار خواهم داد چرا که فکر میکنم سیاست از اولین سکانسهای فیلم خودش رو به رخ میکشه. به نظرم بهتر باشه نکته ها را به صورت گزینه بر شمارم تا مثل یک پازل در آخر آنها را به هم چسبانده و مضمون سیاسی این دنیا/فیلم را به عینه ببینیم. برای این منظور از فیلم اول به تدریج شروع میکنم تا پایان فیلم سوم و در آخر هم به انیماتریکس خواهم پرداخت.انیماتریکس

1. سکانسی که برای اولین بار ترینیتی رو در لباس چرمی مخصوص میبینیم، لباسی که در واقع لباس مخصوص فتیشیست هاست اما بعد از فیلم در بارانداز با بازی مارلون براندو یاد گرفتیم که کاپشن چرمی یا لباس چرمی در عالم سینما تداعی کننده ی یه نوع تابو شکنی و شورش علیه وضعیت موجود باشه.

2. زمانی که سه بازرس کت و شلوار پوش با عینک دودی و مسلح و گوشی های کوچک ویژه ی ماموران مخفی وارد فیلم میشوند که تداعی کننده ی ماموران CIA و یا بادیگاردهای شخصیتهای سیاسی هستند. میتوان گفت این نکته معمولا در اکثر فیلمهای پلیسی جاسوسی مدرن حضور داره، باید بگویم درسته ممکنه این طور باشه اما این نکته در آخر به پازلمان مربوط خواهد شد.

3. ارتباط تلفنی و کنترل از راه دور ترینیتی با مورفیوس که در واقع ارتباط شورشی با یک منبع هدایت کننده ی خارجی است که این هم البته در فیلمهای پلیسی جاسوسی زیاد دیده میشه با این تفاوت که اینجا منبع به طور واضحی سر دسته ی یک گروه شورشی مخالف وضع موجود ساخته و پرداخته شده توسط نظام است.

4. سکانسی که شورشی قبل از له شدن زیر کامیون در باجه ی تلفن از دست مامورها میگریزه و در همین زمان مامورها در حین صحبت با یکدیگر به این اشاره میکنند که شورشی/ترینیتی برای پیدا کردن فردی که میخواهد به شورشی ها بپیوندد در تلاش بوده و مشغول تجسس برای پیدا کردن هدف بعدی شورشی ها که نامش را نئو ذکر میکنند میشوند.

5. وقتی برای اولین بار نئو را در میان انبوهی از سیم و کابل و کامپیوتر میبینیم که خوابیده و صدای موزیک در گوشش شنیده میشه و بعد تصویر به نمایی از مانیتور او کات میشه و تصویر مورفیوس را در مانیتور میبینیم که به عنوان تروریست در سر تیتر روزنامه ی النهار (حالا چرا النهار؟ بهش میرسیم) و چند روزنامه ی دیگر مطرح شده و متوجه میشیم که نئو گویا به عنوان یک هکر در فضای مجازی نت به دنبال مورفیوس تروریست در جستجو بوده. این 5 تکه پازل رو داشته باشید تا بعد به بقیه اش بپردازم...

 

چهار شنبه

 

منطق سیاسی:

 

در آخر به این موضوع اشاره کردم که یک اصل سیاسی وجود داره که قدرت رو سر منشاء همه چیز قرار میده، برای به وجود آمدن این قدرت در منطق سیاسی، اصل مهم وجود ثروته، یعنی از آنجائیکه مالکیت خود را به جامعه ی بشری نشان داد، ثروت هم اعلام وجود کرد و هر آن که ثروت بیشتری داشت دارای قدرت و نفوذ شد. اما ثروت که از طریق مالکیت بوجود آمد چگونه شکل گرفت؟ یعنی در واقع مالکیت داشتن چه عنصری بود که ثروت و به طبع آن قدرت را به همراه داشت؟ خوب مسلما منابع اولیه...

 

پنج شنبه

 

سیرت سینما:

 

از مطلب روزنامه ی کیهان و کج اندیشی سینمایی که بگذریم، این روزها از تلویزیون جمهوری اسلامی سریالی پخش میشود که بعد از مدتها باعث شده من علاقه ام به سریال دیدن زیاد بشه. سریالی که سه شنبه شبها (یعنی امشب) از شبکه ی دو در حدود ساعت 21:00 پخش میشه. با نام مرگ تدریجی یک رویا که در ابتدا سفر به تاریکی را به عنوان نام آن برگزیده بودند. به کارگردانی فریدون جیرانی و بازی دانیال حکیمی، هوشنگ توکلی، پولاد کیمیایی، ستاره اسکندری و ناصر طهماسب. فریدون جیرانی را پیش از این با فیلمهایی چون قرمز، آب و آتش، شام آخر، صورتی، سالاد فصل، تریلوژی ستاره ها و پارک وی میشناختیم. نویسنده و منتقد سابق سینما که اینک به عنوان کارگردان فعالیت گسترده ای در عرصه ی سینما دارد و شخصا کارهای وی را به خاطر سنت شکنیهایی که در چند ساله ی اخیر در سینمای ایران انجام داده دوست دارم. حال این سریال که تابو شکنی دیگری است اما با تفاوتهای چشمگیر بیشتری...

 

جمعه

 

دیکتاتوری خاموش:

 

انسان. در آخر برای دیکتاتوری پدر و مادر به انسان اشاره کردم. به راستی چرا انسان؟ چرا سر منشاء همه ی دیکتاتوریها از انسان شروع میشه؟ من نمیفهمم شاید واقعا عده ای فکر میکنند دیکتاتوری همین جوری از تو خلاء یهو سبز شده و خوب انسان هم این وسط قربانی است و یا که نه از دیکتاتوری استفاده ی بهینه کرده!!! هم بله و هم خیر! بله از آن جهت که انسان قربانی است آن هم به واسطه ی این که اگر بپذیرم مخلوق خالقی به اسم خداست، که اول باید پرسید چرا خدا انسان را خلق کرد؟ (که خود چند پست مفصل نیاز داره و اگه اینجا بهش بپردازم بحثش حروم میشه) و در جهت دیگر اگر آفریننده ای به اسم خدا نداشته باشد که باز باید پرسید انسان از کجا آمد؟ و باز هم این انسان است که قربانی است. خیر از آن جهت که انسان چه قربانی باشد و چه نباشد، که البته قربانی است، این گناه او توجیه نمیشود که خود به هر حال به وجود آورنده و ترویج دهنده ی دیکتاتوری بوده آن هم به واسطه ی صفت ننگین خودخواهی...

 

شنبه

 

سینمای سیاسی:

 

لازم میدونم بعد از معرفی فیلم سگ را بجنبان بیش از این به مبحث رسانه بپردازم. به راستی رسانه چیست؟ جایگاه این دیو عظیم اطلاع رسانی و گاه دروغ گویی در عالم سیاست کجاست؟ تا چه حد انسان به رسانه وابسته است؟ آیا رسانه را باید یک عوام فریب تمام و کمال دانست؟ یا این عوام فریبی را سیاست موجب میشود؟ یا اصلا یه سوال کلی تر: آیا اساسا میتوان به ذات رسانه اعتماد کرد؟ یا اینکه اگر انسان اعتماد نکند میمیرد؟ مسلما اگر انسان نباشد رسانه هم نیست ولی آیا اگر رسانه نباشد انسان میتواند بدون رسانه به حیات خود ادامه دهد؟...

 

یک شنبه

 

اطاق فکر:

 

معنی وطن فروش رو گفتم که با دو اصل مهم و کلی تعریف میشد: اول اینکه ارتباط مستقیم با هجوم به مرزهای جغرافیایی داره که عدم دفاع از این مرزها توسط انسانهایی که در محدوده ی آن مرزها زندگی میکنند موجبات خیانت به وطن رو فراهم میکنه. مثل حمله ی اعراب بیابانگرد مسلمان به ایران در حدود 1400 سال پیش که با بی تفاوتی مردم وطن فروش آن زمان ایران روبرو شد، هجوم عراق به ایران در سال 1359 خورشیدی (که البته اکثریت مردم ایران، حالا به هر انگیزه ای به راستی وطن دوستی را معنا کردند.) و اکنون هجوم هر بیگانه ای به وطن که اگر با دفاع مردم موسوم به آن وطن روبرو نشه همگی آن ملت وطن فروش لقب میگرند، مثل بعضی از ایرانیهای خارج از کشور و بعضی از ایرانیهای داخل که آرزوی هجوم دول غربی، به خصوص آمریکا را به ایران دارند که همگی خائن به وطن و وطن فروشند. دوم اینکه ارتباط مستقیم به رای مردم برای تعیین حکومت داره و ایستادگی و زورگویی به اکثریت ملت از طرف حکومت وقت موجبات هم وطن کشی و وطن فروشی رو فراهم میاره. مثل هم وطن کشی زمان محمدعلی شاه قاجار و به توپ بستن مجلس، قتلگاه شدن ایران در بین سالهای 1355 تا 1357 خورشیدی توسط رژیم شاهنشاهی پهلوی که اکثریت ملت معترض و شورشی رو به قتل کشید و فدای خواسته های خود و عده ای اقلیت میکرد که نام وطن فروش و خائن به وطن الحق برازنده ی وی و حامیان وی هست که هم اکنون هم هستند، و اکنون نیز اگر اکثریت مردم ایران موافق جمهوری اسلامی نباشند مقاومت جمهوری اسلامی موجبات خیانت این نظام و سردمدارانش را فراهم میکند. شاید با وجود فشارهای اقتصادی و سیاسی و همینطور فرهنگی مثل طرح امنیت اخلاقی و گشت ارشاد این اتفاق بیافته...

 

دو شنبه

 

آنتراک:

 

قدرت کلمات: چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست، شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه، این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر، دائما به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید، چون نمیتوانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ در عمق گودال فرو رفت و مرد. اما قورباغه ی دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش میکرد. بقیه ی قورباغه ها فریاد میزدند که دست از تلاش بردار، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد. وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟ ولی قورباغه جوابی نداد. معلوم شد که:

این قورباغه ناشنواست و در واقع او در تمام این مدت فکر میکرده است که دیگران او را تشویق میکنند.

پیروز باشید و بدرود تا طلوع و غروبی دیگر.

 

پ.ن: 1. شاید به خاطر حجم مطالب سه شنبه ی دو هفته ی بعد مطالب بعدی رو بنویسم، شاید هم نه سه شنبه ی هفته ی بعد طبق روال معمول.

2. داستانک آنتراک برگرفته از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه از نویسندگان ناشناس بود، به ترجمه ی سارا طهرانیان، از نشر خورشید.

 

ساحر

 

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 23:37 توسط ساحر |

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

 

ماتریکس و انتخاب

در ادامه ی مقدمه ی پست قبل که در مورد مفهوم ماتریکس بود، من در جواب میگویم که "ماتریکس زندگیست!!!" حالا چگونه و چطور به این مفهوم رسیدم رو بعدا توضیح میدم، چرا که برای فهمیدن این موضوع ابتدا باید معنی و مفهوم درونمایه و فیلم ماتریکس را بفهمیم. بنابراین ابتدا به سه گانه یا تریلوژی ماتریکس به همراه ۹ پویانمایی آن یعنی انیماتریکس میپردازم تا یه نمای کلی و مفهوم قابل درک از آن بدست بیاوریم، ولی تا آن موقع که احتمالاً پست های طولانی ای رو در بر میگیره و تا رسیدن به پایان این رمز گشایی، یه نکته همیشه باید یادمون باشه و در اعماق ذهنمون نگهش داریم. آن هم اینه که "ماتریکس زندگیست!!!" یعنی چه؟

حال از ابتدا فیلم رو مرور مکنیم، من این فیلم رو در سه مفهوم سیاسی، مذهبی و فلسفی توضیح خواهم داد ولی اول یه شمای کلی از فیلم رو سعی میکنم که به یادتون بیارم.فیلم از کجا شروع شد؟ ما بعد از تیتراژ ابتدایی وارد دستگاه کامپیوتر شدیم و از میان حروف بزرگ سبز رنگ رد شدیم تا به نور چراغ قوه رسیدیم، چراغ قوه ای که در دست یه پلیس آمریکایی بود و مثل گروه های ضربت و در واقعS.W.A.T  درساختمانی بالا و پائین میرفتند و امنیت آنجا رو چک میکردند و بعد دختری رو دیدیم که پشت لب تاپ نشسته و شمایلی مثل آدمهای مرموز و گنگسترها رو داره.

فکر میکنم که صحنه های اکشن فیلم رو به خوبی یادتون باشه چرا که وضوح و فوق العادگی چنین صحنه  هایی رو اولین بار در این فیلم دیدیم و انقلابی بود در جلوه های ویژه. خلاصه تا جایی که ماموران شیک پوش و به اصطلاح لباس شخصی آمدند که شبیه ماموران CIA بودند و تعقیب و گریز بین این ماموران و دخترک (ترینیتی _ کری آن ماوس) هم که یادتون هست. نمیخوام دونه دونه بشینم سکانسهای فیلم رو یادآوری کنم، فقط اوایلش رو گفتم که یه چیزایی یادتون بیاد.ولی در واقع ما از زمانی درگیر مفهوم فیلم میشیم که اولین برخورد مستقیم نئو (کیانو ریوز) و مورفیوس (لارنس فیشبرن) اتفاق می افته، البته قبل از اون هم نکات بسیار مهمی وجود داره، مثل: بیدار شدن نئو توسط کامپیوترش، تعقیب خرگوش سفید که ما رو یاد داستان جذاب آلیس در سرزمین عجایب میندازه، راهنمایی تلفنی مورفیوس به نئو برای فرار از دست مامورها، به این شکل که انگار داره از یه فضای بزرگ همه چیز رو میبینه و ما رو یاد فیلم نمایش ترومن با بازی جیم کری میندازه که البته این فیلم بعد از فیلم ماتریکس اکران شد و با دیدن چند باره ی ماتریکس بعد از سالها به این نتایج میرسیم و همچنین برخورد مستقیم نئو با بازرس اسمیت (هوگو ویووینگ) و دیگر مکالمه ی نئو و ترینیتی در مورد ماندن یا رفتن از داخل ماشین.

صحنه ای که ترینیتی به نئو میگه اگه پیاده شی چیزی رو پیدا نمیکنی، چرا که این راه راهیه که بارها رفتی و جز تاریکی به چیزی نرسیدی، بمون و حقیقت رو پیدا کن. در واقع میخواد بگه یه کار جدید، یه تجربه ی جدید انجام بده و برای مدتی گذشته رو رها کن و به مفهوم ساده تر بیا و داخل لانه ی خرگوش برو تا چیزهای عجیب زیادی رو کشف کنی.

فکر کنم بهتر باشه که مکالمه و درونمایه ی صحبتهای نئو و مورفیوس رو بذارم واسه پست بعدی ماتریکس که خسته هم نشید. ضمن اینکه یه نکته هم از همین سکانسهای ابتدایی بدجوری خودنمایی میکنه: "انتخاب" مفهومی که تا آخرین سکانسهای فصل سوم این سه گانه قدرت خودش رو به رخمون میکشه. فکر کنم بد نباشه تا پست بعدی ماتریکس به مفهوم این کلمه (انتخاب) خوب فکر کنیم. قدرتی که باعث بوجود آمدن خیلی مسائل شده: چه صلح، چه جنگ، چه عشق، چه نفرت، چه وجود و چه عدم وجود. پیروز باشید و بدرود تا طلوعی دیگر.

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:54 توسط ساحر |

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

 

ماتریکس و صلح

الان که میخوام این پست رو بنویسم دارم فوتبال هم میبینم، چه شود!! مطلب ماتریکس با فوتبال. دوست دارم لیورپول ببازه. خوب میدونید طرفدار منچستر، بارسلون و رم هستم. بگذریم، برسیم به ماتریکس.

خوب من قرار بود راجب موضوعاتی که در آرشیو موضوعی گذاشتم اول توضیح بدم بعد به اون مطالب بپردازم. شاید عده ی زیادی از کسانی که این مطلب رو میخونن مثل من فیلم ماتریکس رو دیده باشن، فیلمی که در سال 1999 اکران شد و من هم موفق شدم در همان سال این فیلم رو ببینم. این موضوع از هفتگانه موضوعات من مستقیما به این فیلم بر میگرده و نتایجی که میخوام از پرداختن به درونمایه ی این فیلم فوق العاده بگیرم.

ابتدا باید راجب لغت ماتریکس صحبت کنم: ماتریکس در لغت به معنای زهدان، رحم و همچنین قالب و جهان مجازی است. اینجا باید متذکر بشم که برای آشکار کردن درونمایه ی ماتریکس از فیلنامه این فیلم و همچنین هزاران مقاله و نقد و مطلبی که راجب این فیلم در نشریات منتشر شده و همچنین در دنیای مجازی نت خوندم استفاده کردم. مطالبی که در طی این ۹ سال کنکاش به دست آوردم بسیار قابل تامل هست و به شما دوستان عزیز هم نشان خواهم داد.در ضمن اولین و بهترین کتابی که در مورد ماتریکس خوندم، ماتریکس: مکاشفه ی قرن ترجمه ی سارا صفاتی و فرهاد ارکانی بود.

امیدوارم بتونم از درونمایه ی ماتریکس به آن چیزی که مطمئنا یگانه سرمایه ی بشریت است برسم، صلح که به همراه آزاد اندیشی اصلی ترین سخن ماتریکس است. از انیمیشن ماتریکس یا همون انیماتریکس شروع میکنم تا روند رو به رشد و داستان واقعی فیلم رو به درستی مطرح کرده باشم. در آخر، این پست رو با یه مسئله ی قابل اندیشه و فکر به پایان میبرم. امیدوارم همه بتونیم به حقیقت صلح دست پیدا کنیم و این امکان نمی یابد مگر با اندیشه و تفکر. راستی پست بعدی ادامه ی مطلب مقدمه ی ماتریکسه.

ایده ی اصلی ماتریکس توهم و دنیای مجازی است، آیا گمان میکنید که ماتریکس را فهمیده اید؟ چند بار به تماشایش نشسته اید؟ یه بار؟ بیست بار؟ سی بار؟... کافی نیست!! واقعا کافی نیست!

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:45 توسط ساحر |