تبليغاتX
متعادلترین آزادیخواه ماتریکس - سیرت سینما2

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

چوب مقدس

 

شنبه

{= بمب اتم منفجر خواهد شد، ولو اینکه انیشتین نخواهد. خلاف جهت تاریخ حرکت نکنید. (دیالوگ دکتر آرین، در فیلم آواز قو، خطاب به حاجی.}

: مبارزه ای دانشجو منشانه خواهم کرد، تا آزادی و تعادل و صلح.

یک شنبه

{= بعد از دو هفته دوری، قرار بود که به عهدش وفا کند و مطالبی که قول داده بود را بنویسد. مطلب اولش که در پستهای گذشته هم وعده ی آن را داده بود در مورد مقاله ی سینمایی روزنامه ی کیهان بود، که ساحر در این مورد وظیفه ی خود میدید تا در خصوص این مقاله روشنگری کند و ذهن دوستان و هموطنانش را راجع به این مطلب به تفکر وا دارد:}

: نئوسای عزیزم، میبینم که جبر دچار اشتباهی شد، و گفت ساحر قراره روشنگری کنه، در صورتی که این وظیفه اکنون به گردن مریمه.

: خوب آخه تو هنوز به درستی دوستان جدیدمان را معرفی نکردی که حال بگویی که جبر اشتباه کرد. اول آنها را معرفی کن لطفا.

: آره راست میگی. خوب، پس یه کاری میکنیم. مریم بیاد اینجا حرفهایش را بزند و بعد من در یکی از این روزها این 5 دوست عزیزم را معرفی خواهم کرد.

: باشه.

م: سلام دوستان، من مریم شکوهی هستم. قرار است بعدا معرفی شوم، پس فعلا به اصل موضوع، که قرار است نقدی بر مقاله ی روزنامه ی کیهان باشد، خواهم پرداخت.

روزنامه ی کیهان روز پنج شنبه 16 آبان 1387 در شماره ی 19224 در بخش تصویر روز، ص 10، مقاله ای را با عنوان "تهاجم علیه اسلام با عناصر شکار شده" به چاپ رسانده است. متن این مقاله را به صورت عکس میگذارم که اگر دوستان خواستند آن را save کرده و اصل آن را بخوانند. ابتدا باید بگویم که روزنامه ی کیهان در پایان این مقاله نوشته است: به نقل از مجله ی "زن روز"، که خود جای بحث و گفتگو دارد. این مقاله راجع به جنجالی ترین اتفاقات سینمایی چند ماهه ی اخیر سینمای کشور است. گلشیفته فراهانی، بازیگر نامدار و بسیار خوب سینمای ایران، به آن سوی مرزها سفر کرد تا بتواند آنچه را که بعد از سالها آموختن در کشور خودش به دست نیاورده در فضایی که از لحاظ علمی پیشرفته تر و قدرتمند تر است، به دست آورد. گلشیفته فراهانی به HOLLY WOOD سفر کرد تا در بهترین صنعت سینمای جهان به آنچه که شاید از نظر خودش تا به اکنون در سینمای ایران به آن نرسیده است برسد.

: مریم جان، ابتدای مقاله ات را خیلی روشن و سفید آغاز کردی، ولی از حق نگذریم باید به بخش تیره ی چنین اتفاقی هم بپردازی.

م: نئوسای من میدونم میخوای چی بگی، ولی من فقط به بخش سینمایی قضیه خواهم پرداخت و بخش سیاسی آن و به قول تو تیره اش را "V" به گردن خواهد گرفت. منتهی در ابتدای مقاله باید یک سری موضوعات را بگم تا دوستان از تمامی جنبه ها به مسئله ی حضور گلشیفته فراهانی در هالیوود بنگرند. یکشنبه ی گذشته که در باشگاه فیلم تهران بودم، یکی از بازیگران فیلمی که دیدیم، یعنی فیلم "دل شکسته"، "شقایق فراهانی" بود (خواهر بزرگتر گلشیفته ی فراهانی) که البته نقش کوتاهی هم داشت، منتهی با این حال به جلسه ی نقد و بررسی فیلم دعوت شده بود. در پایان جلسه، رفتم پیش وی و بعد از سلام و احوال پرسی و صحبتهایی که راجع به فیلم با هم کردیم،

گفتم: "برای آخرین سوال، با اجازه میخوام یه سوال خصوصی بپرسم".

با خوشرویی گفت بپرس.

گفتم: "میخواستم اگه میشه، راجع به هموطنم بدونم، کجاست؟ چیکار میکنه؟"

یه لبخندی زد و گفت: "هیچی آمریکاست."

گفتم: "حالش خوبه؟ اوضاعش روبراهه؟"

گفت: "آره، حالش که خیلی خوبه. مشکلی هم نداره، فعلا خیلی هم راضیه."

گفتم: "نمیخواد برگرده؟"

گفت: "چرا، ولی فعلا نه."

گفتم: " فعلا نه، یعنی چی؟ نمیخواد یا نمیتونه؟"

گفت: "نه فعلا نمیخواد، وگرنه واسه چی نتونه؟"

گفتم: "خوب، به خاطر جوی که اینجا وجود داره."

گفت: "خوب اون که هست. ولی برمیگرده، اما اینجا بر نمیگرده."

منم که تا حدودی گیج شده بودم از خیر این سوال گذشتم و گفتم: "میخواد دیگه بازیگریش رو در هالیوود ادامه بده؟"

گفت: "آره، واسه پیشرفتش ترجیح میده اونجا باشه."

گفتم: "خوب، پس کار خیلی سختی در پیش رو داره، چرا که باید خیلی تلاش کنه تا بتونه جای پاشو اونجا محکم کنه."

گفت: "آره، کارش خیلی سخته ولی واسش دعا کن که موفق بشه و بتونه به اون چیزی که میخواد برسه"

گفتم: "حتما، حتما. به هر حال ما به عنوان هموطنش و هم نسلش خیلی دوستش داریم و با این که خیلی دلمون واسش تنگ میشه ولی آرزو داریم به اون پیشرفتی که لایقشه برسه. حتما واسش آرزوی موفقیت میکنم."

یه برقی توی چشماش اومد و یه لبخند همراه با اندوه و زد و گفت: "مرسی، واسش دعا کنین." بعدشم دیگه بای بای کردیم و رفتیم.

از این گفتگوی اختصاصی من با "شقایق فراهانی" عزیز که بگذریم، چندی پیش در یکی از سایتهای خبری، مصاحبه ای با "گلشیفته" انجام شده بود، که خواندن این مصاحبه هم خالی از لطف نیست و در پرداخت بهتر و بیشتر به مقاله ی روزنامه ی کیهان کمکمان میکند. منتهی ترجیح میدم جریان آن مصاحبه را در آخر مقاله ام بیاورم. فعلا یه فلاش بک به روزنامه ی کیهان.

روزنامه ی کیهان مقاله اش را با قاچاق هنرپیشگان ایرانی به هالیوود شروع کرده و اصل تئوری خودش را بر این نکته قرار داده که، "بنا به اسناد و مدارک انکار ناپذیر پروژه ای دیگر (قاچاق هنرپیشگان ایرانی) از شبکه ی جهانی ناتوی فرهنگی جهت سربازگیری از جبهه ی مقابل برای سازماندهی تهاجم جدید به ارزشهای اسلامی و فرهنگ ایرانی به شمار میرود. هنر پیشه ای که با سرمایه ی مادی و معنوی این سرزمین به موقعیت کنونی خود رسیده بود را به خدمت گرفتند تا آنچه را سالیان سال خواسته اند به ذهن و افکار ملت ایران دیکته کنند، از طریقی دیگر دنبال نمایند." به طور کل پایه ی این مقاله بر روی این دو عبارت استوار است. یعنی قاچاق هنرپیشگان ایرانی و القای هدفهای دراز مدت به ذهن و فکر ملت ایران با نیروهای وطنی و غفلت زده. ترجیح میدم مباحث سیاسی را V (وی) به کمکم بیاد.

V: مریم جان مسئله اینجاست که در این شکی نیست که قدرت هر کاری از دستش بر بیاید برای حفظ و بقای خود انجام خواهد داد. رسانه مهمترین عنصر برای سوء استفاده های سیاسی در جهت نیل به اهداف قدرت است. و صنعت سینمای هالیوود هم که چه عرض کنم. به نظر من تاثیر عمیق سیاسی هالیوود اگر کمتر از شبکه های تلویزیونی نباشد، چه بسا که خیلی بیشتر از آن هم میتواند انجام وظیفه کند. توجه داشته باش که بدنه ی اصلی هالیوود با اهداف مستقیم شبکه ی فراماسونری و خصوصا یکی از شاخه های مهم این شبکه، یعنی صهیونیسم همخوانی دارد. (ادامه دارد)

متن کامل روزنامه

دو شنبه

{= نوبت معرفی مخلوقاتش بود.}

ترانه پرنیان: وی شخصیت فیلم "من، ترانه 15 سال دارم" به کارگردانی رسول صدرعاملی و با بازی بهترین بازیگر مونث همنسلم در سینمای ایران یعنی ترانه علیدوستی است. ترانه پرنیان 15 سال دارد و به همراه مادربزرگش زندگی میکند، چرا که مادرش فوت کرده و پدرش زندان است و ترانه بعد از مدرسه، کار میکند تا خرج خودش را هم بتواند در بیاورد. او دچار عشقی زودگذر شده و موجب به دنیا آمدن کودکی ناخواسته میشود و ادامه ی ماجرا... فوق العاده این فیلم را دوست دارم و بارها و بارها آن را دیدم. دلیلم برای اینکه ترانه پرنیان را برای آیتم دیکتاتوری خاموش انتخاب کردم این بود که، این مادر 15 ساله، بهترین شخصیت با بار معنایی بسیار زیاد و همچنین بهترین مادر دلسوز و مهربانی بوده که تا کنون در فیلمهایی که دوست داشته ام دیدم. منتهی از آنجا که اساسا با مفهوم مادر، که با کاشت و برداشت بچه، در وجوه شخصیتی یک انسان به وجود می آید مشکل دارم؛ از آن جهت ترانه را برای ایفای نقش در دیکتاتوری خاموش انتخاب کردم که پر مفهوم ترین احساساتم و همچنین عاشقانه ترین احساسات را در قبال استدلال و منطقم که مخالف هر گونه دیکتاتوری و مخصوصا دیکتاتوری پدر و مادر گونه و خانواده است به مناظره بکشم و نوع تفکر اشتباه تولید و برداشت بچه را نشان دهم.

مریم شکوهی: وی شخصیت فیلم "آب و آتش" به کارگردانی فریدون جیرانی و با بازی بهترین بازیگر مونث نسبتا میانسال سینمای ایران یعنی لیلا حاتمی است. مریم شکوهی 25 سال دارد، دختری از یک خانواده ی متوسط اما آشفته با کمبودهایی عاطفی که او را به روسپیگری کشانده، اما به بن بست رسیده. در تلاش برای خلاصی از یک زندگی نکبت بار؛ بعد از یافتن عشقی تازه و غیر ممکن. علت اینکه مریم را برای آیتم سیرت سینما انتخاب کردم این بود که، یکی از مهمترین هدفهای سینما، تجلی واقعیت در فیلمهاست و گاهی هم البته فیلم نوآر. یکی از واقعیتهای موجود جامعه ی ما مریم شکوهی است، که البته خیلی وقتها نه به خاطر درد نان، بلکه صرفا به خاطر کمبودهای عاطفی و یا اصلا لذت محض به وجود می آید. خوب یا بد بودن موجودیت مریم را متاسفانه جوامع با فرهنگهای خودشان تشخیص میدهند، وگرنه اینکه موجودیت چنین انسانی خوب است یا بد و یا اصلا لزومی دارد باشد یا نه، جای بحث و گفتگو دارد.

آلیس: او شخصیت رمان معروف "آلیس، در سرزمین عجایب" است. آلیس را به این علت برای آیتم ماتریکس انتخاب کردم، چرا که فکر میکنم، جد تمام شخصیتهایی است که قرص قرمز را خورده اند و در سرزمین عجایب گم شده اند تا به آگاهی برسند و همچنین او بیشترین تجربه را در جهت قل خوردن در گودال خرگوش دارد. به احتمال زیاد ماتریکس را او بهتر از هر کس بتواند توضیح دهد.

وینستون چرچیل: فکر نمیکنم نیاز به معرفی داشته باشد. نخست وزیر انگلستان در جریان جنگ دوم، که با سیاستهای خاص خود جنگ را به نفع متفقین به پایان برد. از آن جهت وینی را برای منطق سیاسی انتخاب کردم، چون فکر میکنم اصل منطق سیاسی کاربردی را در نگرش او به سیاست باید جستجو کرد.

V (وی): او یکی از دوست داشتنی ترین شخصیتهای فیلمهای سیاسی است که دیدم. V متعلق به فیلم "V for Vendetta" است. اثری فوق العاده از خالقان ماتریکس. که البته این بار آنها فقط فیلمنامه را نوشته اند. یک فیلم سیاسی کاملا قدرتمند و پر مفهوم. که البته در جهت هر چه بهتر فهمیدن این فیلم از یکی از دوستان خوبم خواسته ام که کمکم کند. V را از این جهت برای سینمای سیاسی انتخاب کردم، چون خود او یکی از بزرگترین مفهموم های سیاسی ای بود که تا حالا دیده بودم.

من و نئوساحر هم که معرف حضور هستیم. من برای اطاق فکر و نئوسا هم برای آنتراک.

راستی فکر کنم با تمام این شخصیتها، با توجه به اینکه در چه موضوعی به کار مشغولند، مناظره ای در همان موضوع داشته باشم و پستهایی را در این رابطه اختصاص دهم.

سه شنبه

{= قول داده بود اندک بحثهایی را که درباره ی "سریال مرگ تدریجی یک رویا" مانده بود به اتمام برساند.}

: مریم دست تو رو میبوسه.

م:راجع به سریال، که یک پست مفصل حرف زدم. تنها نکته هایی باقی مونده که در تائید حرفهای قبلیم باید میگفتم. از قضا سه شنبه ی هفته ی گذشته جلسه ی نقد و بررسی سریال با حضور دست اندرکاران آن در دانشگاه تهران برگزار شد، که در آن حضور داشتم. بعضی از جوابهای سوالهایم را تا حدودی گرفتم، اما به طور کل جلسه ی خوبی به نظرم نیمد، چون فقط حرف زدن و در واقع اون جلسه ی نقد و بررسی ای که انتظار داشتم، نبود. محور گفتگوها، بیشتر حول و حوش خانواده چرخید و دوستان منتقد خیلی دست به عصا راه میرفتند و طبق معمول خیلی از جلساتی که یک طرف آن کانون مهدیت یا مثلا نهاد نمایندگی رهبری و گروههایی از این قبیل باشند، به تئوریهای به قول خودشون "غربی" و ایسمهای مختلف تاختند. یا مثلا به دو جریانی که من مد نظرم بود و خیلی واضح هم در فیلم دیدم، از لحاظ سیاسی درست پرداخت نشد. به هر حال باز هم به کمک V و احیانا دیگر دوستان به همه ی این موضوعات سعی میکنم به طور کامل بپردازم و نکته ای را از قلم نیندازم. اتفاقا راما هم در جلسه حضور داشت و اگر نکته ای در نظر داشت که من در نظر نگرفته بودم، ممنون میشم کمک کنه. به هر روی ابتدا فهرست وار مطالب مطرح شده در جلسه را خواهم گفت:

: عزیزم اول لطفا بگو چه کسانی در جلسه حضور داشتند؟

م: آهان، البته من میخوام به صورت کلی به موضوعات بپردازم ولی با این حال اسامی را خواهم گفت:

ستاره اسکندری، بازیگر نقش ساناز عظیمی که بیشترین تشویقها را حضار که اکثرا هم، از دسته ی همسالانمان بودند نثار وی کردند.

سامیه لک، بازیگر نقش مارال عظیمی.

فریدون جیرانی، کارگردان.

خانم دکتر حاج محمدی، استاد دانشگاه و صاحب نظر مسائل اجتماعی در زمینه ی خانواده.

خانم دکتر جلالی، یکی از فعالین اجتماعی در عرصه ی رادیو.

آقای حاج محمدی، منتقد ونویسنده ی سینما.

و بالاخره آقای درستکار، مجری سابق برنامه ی تهران 20 که هم اکنون نمیدونم کجاست و به عنوان مجری در جلسه حضور داشت.

: خوب عزیزم حالا فهرست وار مضوعات رو بگو.

م: و اما موضوعات مطرح شده،

آسیبهای وارده به خانواده:

الف) چگونه میشود خانواده دچار آسیب بشه؟

ـ اغنا نشدن فرزند در کودکی موجب میشود که در بزرگسالی به خانواده آسیب برساند.

ـ پشت کردن به دین. (حال چه از طرف خانواده و چه از طرف فرزندان)

ـ سرگردانی های موجود در خانواده و فرزندان، بچه ها را دچار مشکل کرده و نهایتا آسیب کلی اش را به خانواده میزند.

ـ بی توجهی به نیازهای جوانان در خانواده که، هرگونه نیازی میتواند مطرح باشد.

ـ از مسائلی که به مشکلات خانواده مربوطش کردند، جنگ تحمیلی بود، جنگ تحمیل شده به جامعه ی ما چقدر نیروی جوان ما را گرفت. جامعه ی ما فقط دوره ی جنگ و هزینه های آن را نپرداخت.

ـ بعد از جنگ جامعه ی ما با سوالهایی به دور از واقعیت خود جامعه و سوالاتی تحمیلی ا ز غرب روبرو شد.

ـ تلاش میشه مسئله ها و مشکلات زنان جهان به زنان و دختران ما خورانده بشه و به او تحمیل بشه.

ب) خانواده و زنان:

ـ خانواده چیست؟

ـ ایسمهای غربی چه تاثیری در خانواده میگذارند؟ و ما نباید دچار آنها بشیم.

ـ هویت زن ایرانی را به جنسیتش نمیدونیم و نمیدونستیم.

ـ از غرب یک سری تئوریها و یک سری ؟ در جلوی پای زنان ما برای منحرف کردن آنها میگذارند.

ـ بازخوانی هویت زن ایرانی در جامعه.

ـ تئوریهای غربی، ساختار جدید از خانواده ارائه میدهند.

ـ غرب سرمایه گذاری میکند که دغدغه های زن ایرانی را به مفهوم غربی تغییر دهد.

ـ غرب از ابزار رسانه در جهت نشان دادن مفهوم زن از دید خودشان سوء استفاده میکند.

ـ خانواده در تعریف ما و در تعریف اسلامی و ایرانی باید پایان راه توسعه ی فرد باشد.

ج) خودزنی فریدون جیرانی و نگا منتقدانه اش به جامعه ی روشنفکری:

ـ شما نمیتونید فرق بین سره از ناسره را تشخیص بدهید، مگر اینکه خودتون در داخل و متن قضیه باشید.

ـ "مرگ تدریجی یک رویا" برآیند نگاه منتقدانه ی فریدون جیرانی به جامعه ی روشنفکری است.

ـ "مرگ تدریجی یک رویا" در قبال جامعه ی روشنفکری از کاه، کوه ساخته است.

ـ دیواری کوتاه تر از دیوار نویسندگی و نویسندگان نیست.

ـ نگاه ضد روشنفکری، با متر و معیارهای ما به وجود می آید و نگاه "مرگ تدریجی یک رویا" مبالغه آمیز است.

ـ مشکل جریان روشنفکری ما این است که همیشه به صورت آرمانگرایانه ای مدینه ی فاضله را تصور میکند.

خوب، این مجموعه ی همه ی حرفهای (البته به جز صحبتهای تقریبا شخصی ستاره اسکندری و سامیه لک) این جلسه بود که من تمام صحبتهای مطرحه را به صورت فهرست بندی و خلاصه وار نوشتم.

: خوب مریم جان، خودت بر روی این فهرست بندی ای که کردی حرف داری؟

م: آره، زیاد. به انضمام نقطه نظرهایی که من و V راجع به سریال داریم. (ادامه دارد)

پ.ن: عکس روزنامه رو خیلی تلاش کردم بذارم ولی نشد، به محض اینکه بتونم، عکسش رو خواهم گذاشت.

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 22:4 توسط ساحر |