تبليغاتX
متعادلترین آزادیخواه ماتریکس - اطاق فکر5

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

{= گویی نمیتواند هر فکر جدیدی که به ذهنش میرسد به صورت مستمر ادامه دهد. دائما میخواهد خود را upgrade کند و دائما هم اینکار را انجام میدهد. پستهایش ممکن است تا خود سه شنبه ادامه داشته باشد و گذاشتن یک پست دلیل بر کامل بودن آن نیست و مطلب به آن اضافه خواهد شد. بنابراین پستهایش ممکن است روز به روز، به روز شود. مثل پست قبلی که روز پیش عکسهایش رو گذاشت. عکس روزنامه را در ادامه ی مطلب پست قبل میتوانید پیدا کنید. ضمنا میخواهد عکسهایی که از اعتراضات دانشجویی دارد را در صفحه ی اول هر پستش بگذارد.}

شنبه

منطق سیاسی:

: خیلی نامردیه،

غزه خیلی نامردیه وینی

اکنون مدعیان حقوق

 

بشر و آزادیخواهان کجا

هستند؟

«رئيس موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدن ها در پيامي محاصره ساكنان بي دفاع نوار غزه از سوي رژيم اشغالگر فلسطين و فاجعه ترور عده اي بي گناه در هند را شديدا محكوم كرد.

به گزارش پایگاه خبری یاری به نقل از موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدن ها، متن كامل پيام حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي بدين شرح است:

به نام خدا

جهان در این ایام با نگرانی ها و تهدیدهای هراس آوری از تشدید تروریسم دولتی و خشونت های سازمان یافته روبرو شده است. ماه‌ها است غزه مظلوم رسماً به محاصره رژیم اشغالگر فلسطین در آمده است و بزرگترین فاجعه های انسانی قطع سوخت و برق و کمیابی مواد غذایی و دارویی در حال وقوع است و در سوی دیگری از جهان، جامعه متکثر و متنوع هند در معرض بی رحمانه ترین انواع خشونت و ترور قرار گرفته است.

فاجعه در آنجا فاجعه آمیزتر است که آنان که می توانند سخنی بگویند و کاری بکنند از کنار این جنایت های ضد انسانی بگذرند.

اکنون کودکان و زنان و مردان بی دفاع فلسطینی در فصل سرما با نسل کشی آشکار دولت اسرائیل روبرو هستند و مناطق بی شماری از منطقه زندگی خویش را با بیم و هراس از تروریسم می گذرانند، سکوت و بی تفاوتی سازمان های بین المللی و مسؤولان کشورها آتش این جنایت ها را فروزان تر می کند.

انتظار می رفت که رؤسای کشورهای اسلامی و منطقه دست به اقدام های عاجل و مؤثری در مهار و اصلاح وضع خطربار کنونی بزنند. انتظار می رفت رئیس جمهوری منتخب آمریکا که با شعارهای متفاوت روی کار آمده است، به عنوان یک عمل انسانی و برای نشان دادن حسن نیت، جنایات اخیر غزه را ببیند و به نفع مظلومان و علیه جنایتکاران موضع مناسب بگیرد تا امیدها به آینده و به تغییر اساسی به نفع نوع انسان بیشتر شود، انتظار می رفت، نهادها و سازمانهای بین المللی خطر تروریسم و خشونت سازمان یافته را به هر نام و از سوی هر سیاست و اعتقادی که باشد جدی تر بگیرند.

من اکنون وظیفه می دانم که به عنوان مسلمانی که دغدغه اصلی او حاکمیت صلح و عدالت و گفت و گو در جهان است و به محو خشونت و ستم و سلطه از تمامی عرصه های زندگی انسان می اندیشد از همه صلح دوستان جهان و سازمانهای بین المللی و منطقه ای، دولت ها و نهادهای غیر دولتی بخواهم که برای جلوگیری از وقوع حادثه های دیگر در فلسطین، در منطقه و در تمامی جهان چاره ای نو بیاندیشد.

من با همه اصحاب رنج و مصیبت در سراسر جهان اعلام همدردی می کنم و برای ملت شریف و مظلوم فلسطین پایداری، وحدت و پیروزی و از خداوند متعال برای همه مردم جهان رهایی از بیداد، ترس و خشونت و ترور مسألت دارم.»

سه شنبه

اطاق فکر:

{= پاره خط سایفر و زنجیره ی ساحر}

من و سایفر عزیزم بعد از بحثهایی که در مورد شخصیت سایفر در فیلم ماتریکس انجام دادیم، گفتگویمان به این موضوع کشیده شد: تکامل و ارتقا، سایفر اعتقاد داشت هر تکامل و ارتقایی از نقطه ی صفر شروع و میشه و به نقطه ی یک ختم میشه. حال من بیشتر توضیح نمیدم، کامنت سایفر رو به صورت کامل اینجا میذارم و بعد حرفهای خودم رو میزنم تا همانطور که سایفر جونم گفت ببینیم به چه نتایجی خواهیم رسید.

سایفر:

پاره خط من ابتدا داره انتها هم داره. ابتداش در صفر و انتهاش در 1. طول پاره خط عمر منه ( من یعنی یک انسان یعنی تو یعنی هرکس دیگه ). ابتدای من یعنی ابتدای درک من یعنی ابتدای فکر من ابتدای فعالیت غیر غریزی من شاید یعنی ابتدای حیات من – روی حیات و زندگی نمی تونم مطمئن باشم – انتهای من هم یعنی انتهای درک من یعنی زمانی که دیگر بعد از آن هیچ درکی نخواهم کرد شاید یعنی مرگ من شاید یعنی نابودی من. این انتها در نهایت می تونه به یک برسه ولی سوال اینه که من می تونم به یک برسم؟
این پاره خط یعنی مسیری که روی اون زندگی می کنم و فعالیت هام رو جهت می دم. به محض اینکه پا در راستای درک برداشتم – قرص قرمز رو خوردم یا میوه ممنوعه رو نوش جان کردم – یک ناآرامی در من به وجود میاد یک درد یک آشوب مقدس که رسیدن به انتهای مسیر می تونه اون رو برطرف کنه. این پاره خط می تونه جنسهای متفاوتی داشته باشه می تونه از جنس دانایی باشه یا آزادی یا قدرت یا لذت – همون اجناس اصالت ها – شاید هم یک جنس ترکیبی از همه اش داره که هر کسی می تونه فقط یکیش رو ببینه شاید هم فقط یک جنس داره و کسانی که اون رو نمی بینن دارن اشتباه می کنن. در این موردش نمی تونم نظری بدم.

ابتدای پاره خط بر صفره یعنی بر نادانی مطلق یا بی لذتی مطلق یا ... من از اونجا شروع می کنم. زندگی می کنم و هر روز به سمت 1 پیش میبرم. بله پیش نمی روم پیش می برم چون این حرکت آگاهانه ارادی و کاملا انتخابی باید باشه. ممکنه روزی به این نتیجه برسم که بر پاره خط اشتباهی قرار گرفته ام. از لحظه ای که تصمیم به تعویض مسیر بگیرم پاره خط من جنسش عوض خواهد شد و مسیرش را بر مسیری که می خواهم منطبق خواهد کرد.

پاره خط ها با هم موازی نیستند ولی همگی به یک نقطه ختم می شوند نقطه 1 در اون نقطه چیزی که منتظر همه است آرامشه – همون آرامشی که تو ازش صحبت کردی – کسی که از مسیر دانایی برسه با کسی که از مسیر قدرت برسه ( اگر دانایی و قدرت هر دو اصالت باشند ) به یک جا خواهند رسید. اما 2 نکته هست که نباید فراموش بشه:

1. به نظر من این آرامش دقیقا در صفر هم وجود داره چون در عدم چیزی نیست که بخواد درد رو درک کنه بنابراین شاید بشه این پاره خط رو یک دایره فرض کرد.

2. کسی که بتونه به 1 برسه خدا میشه. چون همه پاره خط ها به اونجا منتهی میشن. در 1 همه کمالات جمع هستن.

ساحر

فکر میکنم جهان بینی ام را بارها راجع به چگونگی وجودمان در این فضا گفته ام. اکنون نیز که قرار است راجع به ارتقا و تکامل حرف بزنم، باز هم از همین جهان بینی استفاده خواهم کرد. اساسا توجه من به تعدد ماتریکسهاست. در ادیان الهی ماتریکسهای زیادی وجود دارد. زندگی و مرگ و برزخ و بهشت و جهنم و خواب از آن جمله اند، همچنین در اسلام ماتریکس یا عالم زر و زمحریر که مخصوص جامعه ی سادات است به اینها اضافه میشود. هر کدام از این ماتریکس ها یک حلقه هستند که این حلقه ها یک زنجیر را تشکیل میدهند. به این فضایی که من و شما الان در آن حضور داریم ماتریکس دنیا و اصطلاحا زندگی میگویند. ماتریکس دنیا یک حلقه است، به نظر ادیان الهی قبل از این حلقه، حلقه ای دیگر به اسم ماتریکس زر بوده. حال من میگویم بعد از ماتریکس دنیا، ماتریکس مرگ است و وقتی هم به خواب میرویم، وارد ماتریکس خواب میشویم. پس حلقه ی خواب درون ماتریکس دنیا است و حلقه مرگ بعد از ماتریکس دنیا است و حلقه ی زر قبل از آن. همانطور که گفتم هر کدام از این حلقه ها برای خود یک ماتریکس هستند که به هم متصل شده و یک زنجیر را تشکیل میدهند. حال قبل از ماتریکس زر چه ماتریکسی بوده ما نمیدونیم و بعد از ماتریکس مرگ چه ماتریکسی خواهد بود باز هم نمیدونیم. البته ادیان الهی خیلی راحت قضیه را حل کرده و به نظر من خودشان را گول میزنند. قبلش را جدا شدن از علت العلل و بعدش را نیز رسیدن به علت العلل و یا مجازات شدن از طریق وی نسبت میدهند. اکنون دیگر به آنها کاری ندارم و نظر خودم رو بسط و گسترش میدم. نظر من این است که ما فارغ از زمان در هر کدام از این ماتریکسها بوده ایم. برای فهمیدن بهتر و گیر نکردن در تله ی واژه ها این گونه بحثم را ادامه میدم. ببین سایفر عزیزم من نمیدونم از کجا شروع شد و اصلا شروع براش در نظر نمیگیرم چون به نظرم اشتباهه، اما فرض رو (توجه کن، فقط فرض) بر این بذار که اولین ماتریکس، جهان زر بوده و ما از آنجا شروع کردیم. خوب شروع ما از ماتریکس زر میشه نقطه ی صفر و پایان ما در جهان زر میشه نقطه ی یک. اما بعد از نقطه ی یک ما وارد ماتریکسی به اسم دنیا شدیم و دوباره، سرآغاز. یعنی دوباره برگشت به نقطه صفر. با این تفاوت که ما با کوله باری از تکامل و با پشتوانه ی یک بودن، وارد این ماتریکس جدید شدیم و دوباره برای تکاملی دیگر میخواهیم بجنگیم. در انتهای ماتریکس دنیا که ماتریکس مرگ منتظر ماست، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم به یک خواهیم رسید. از این جهت میگویم چه بخواهیم و چه نخواهیم که ما باید به هر حال دوره ای را طی کنیم. این دوره با گیر کردن در وادی زمان میتواند 2 روز باشد یا 1000 سال و یا اصلا در همان بدو وارد شدن به ماتریکس دنیا بر روی تخت بیمارستان، مثلا به دلیل ضعیف بودن و نارسایی قلبی تمام شود و ماتریکس مرگ آغاز شود. در هر صورت این صفر به یک رسیدن و این یک به صفر رسیدن انجام شده و ما به ماتریکس دیگری نقل مکان کردیم. اینجاست که من میگویم 0=1 و 1=0 است. چرا که وقتی ما میخواهیم از ماتریکس دنیا به ماتریکس مرگ برویم، به یک میرسیم. در صورتی که وقتی که وارد ماتریکس مرگ میشویم در نقطه ی صفر قرار داریم. دقیقا برای سایفر هم همین اتفاق افتاد و از جهانی به جهان دیگر نقل مکان کرد. حال برمیگردم به صحبتم قبل از در نظر گرفتن این فرض. دوست خوبم توجه کن که گفتم ما نمیدونم قبل از ماتریکس زر یا درست تر بگم حلقه ی زر چه حلقه هایی وجود داشته است و ما چه ماتریکسهایی را از سر گذراندیم. شاید درون میلیاردها جهان یا حلقه یا ماتریکس قرار داشتیم و دنیا، حلقه ی سه میلیارد و یکم است مثلا. همینطور نمیدانیم بعد از ماتریکس یا حلقه ی مرگ چه حلقه ها و ماتریکسهای دیگری انتظار ما را میکشد. بنابراین این زنجیر به نظر من تشکیل شده از حلقه هایی که، باور کن سایفر جونم اگر میلیاردها سال نوری، من و تو با سرعت نور به سمت عقب بدویم به حلقه ی اولیه نخواهیم رسید و همینطور اگر میلیارها سال نوری با سرعت نور به سمت جلو بدویم، فکر نکنم به حلقه ی پایانی برسیم. بنابراین این زنجیری که ما در آن قرار داریم، زنجیری میشود که نه سر برای آن متصور میشوم و نه ته. اما حد فاصل بین سر و ته یک حلقه، همان صفر و یکی است که تو میگویی. که ما قرار است از نادانی به دانایی برسیم و در واقع از صفر به یک. ولی توجه کن که من میگم این نادانی در واقع یک دانایی است با یک ورژن قدیمی که اکنون اگر به دانایی برسی ورژن آن جدید خواهد شد و البته باز هم نادانی ای است که منتظر ورژن جدید تر خود است. حال در این حد فاصل بین سر تا ته یک حلقه یا ماتریکس، ما ادوات و وسائلی داریم که میتوانیم رسیدن به یک رو سریعتر انجام دهیم.

: ساحر یک چیست؟

: به به نئوسا ی عزیزم. کجا بودی تا حالا؟ نئوسا جونم یک آرامش و حقیقت مربوط به آن ماتریکس به خصوص است که در هر حلقه ای ممکن است تغییر کند. در ماتریکس دنیا یک نهایتا با آغاز حلقه ی مرگ به غایت خود میرسد و ادوات و وسائلش همانها بود که سایفر گفت. عشق و سکس و رفاه و فایده و قدرت و آزادی و عصیان، که البته اینها نه تنها اصالت نیستند بلکه ادوات و وسائل ماتریکس دنیا هستند که ما را هر چه سریعتر به یک یا همان آرامش و حقیقت برسانند و البته در آنجا نیز آن آرامش و حقیقت اصیل نیست، چرا که ما را به ماتریکسی جدید یعنی مرگ هدایت میکند.

: خوب ساحر جونم با این حساب در ماتریکس مرگ ما باید چکار کنیم؟

: نئوسای من، حال این ادوات و وسائل در هر ماتریکس ممکن است متفاوت باشد. ما نمیدانیم که در ماتریکس مرگ یا ماتریکس زر چه وسائلی در اختیار ما هست یا بوده. نمیدانیم چه وسائلی ممکن است در اختیارمان باشد که بتوانیم در ماتریکس مرگ به ورژن جدیدتری از تکامل برسیم.

: خوب ساحر جونم این ارتقا و تکامل تا کجا ادامه دارد؟

: ببین نئوسا این تکامل ممکن است در یک حلقه به ظاهر تمام شود اما من معتقدم این فقط در ظاهر است. چرا که با رسیدن به آخر یه حلقه، حلقه ای دیگر آغاز میشود و در واقع با رسیدن به یک، صفری دیگر انتظار ما را میکشد. نهایتا اینکه، این تکامل همینجوری ادامه دارد و من پایانی برای آن متصور نیستم. همانطور که نمیدانم این تکامل زنجیره ای از کجا شروع شد، نمیدونم تا کجا هم ممکن است ادامه پیدا کند. تنها میدانم مقصد بعدی تکامل من مرگ است و باید صبر کنم تا به آن برسم.

: خوب عزیز دلم چرا خودت، خودت رو زودتر نمیرسونی؟

: وااااا، یعنی چی؟ چطوری اینکار رو بکنم؟

: به قول عوام، خوب خودکشی کن.

: آهان منظورت رو فهمیدم. نه نئوسا من میخوام این تکامل حالت طبیعی خودش رو طی بکنه و من خللی در آن وارد نکنم، چرا که به غیر از حالت طبیعی میترسم تکاملی ناقص صورت بگیره و به صورت جهشی از اواسط یک حلقه به یه حلقه ی دیگه بپرم. من باید به این درک برسم که نهایت این حلقه ای که در آن هستم چیست و کجاست تا بعد صلاحیت حضور و یا در واقع green card ورود به یک حلقه ی دیگر رو داشته باشم و این میسر نمیشود، به جز اینکه تکاملم رو طبیعی طی کنم.

: آهان پس صبر میکنی تا دعوت نامه ی جدید را به دستت بدهند.

: دقیقا، و آن دعوت نامه در واقع مدرک من است. مدرکی که میگوید تو به تکامل در ماتریکس دنیا رسیدی. حال ممکن است این صبر میلیونها سال با توجه به زمان طول بکشد، در حالی که همانطور که گفتم برای بعضی چند ثانیه بیشتر نیست. در واقع هنوز چشمهایشان را باز نکرده اند میروند به ماتریکس بعدی. علی الحال سایفر عزیزم، دقیقا همانطور که در نکته ی اولت اشاره کردی، این آرامش در صفر هم وجود داره اما نه به آن دلیلی که تو گفتی، به این دلیل که این آرامش در 1 ماتریکس قبلی و در 0 ماتریکس بعدی است. اگر تو به ماتریکسی بعد از ماتریکس دنیا معتقد باشی، نمیتوانی به ماتریکسی قبل از آن معتقد نباشی. و این نکته رو هم توی پرانتز بخون: (و اگر میخواهی معتقد نباشی، به نظر من اصلا از خودت نپرس که چرا به اینجا آمده ای و به کجا خواهی رفت.)

پ.ن: آن دو مطلبی را که راجع به سیرت سینما آغاز کرده بودم، حتما ادامه اش را در این پست خواهم گذاشت.

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:21 توسط ساحر |