تبليغاتX
متعادلترین آزادیخواه ماتریکس - سیرت سینما3

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

چوب مقدس۲

 

سه شنبه

سیرت سینما:

چوب مقدس، یک راس از سه راس هرم فراماسونری

... : مریم جان مسئله اینجاست که در این شکی نیست که قدرت هر کاری از دستش بر بیاید برای حفظ و بقای خود انجام خواهد داد. رسانه مهمترین عنصر برای سوء استفاده های سیاسی در جهت نیل به اهداف قدرت است. و صنعت سینمای هالیوود هم که چه عرض کنم. به نظر من تاثیر عمیق سیاسی هالیوود اگر کمتر از شبکه های تلویزیونی نباشد، چه بسا که خیلی بیشتر از آن هم میتواند انجام وظیفه کند. توجه داشته باش که بدنه ی اصلی هالیوود با اهداف مستقیم شبکه ی فراماسونری و خصوصا یکی از شاخه های مهم این شبکه، یعنی صهیونیسم همخوانی دارد. (ادامه دارد)

(ادامه) : عزیزم در مورد بدنه ی اصلی اشتباه نمیکنی؟ چرا که در جایی از این مقاله آمده که: "خود جریان اصلی سینمای آمریکا سال گذشته در فیلمی به نام «جنگ چارلی ویلسن» بر اساس ماجرای واقعی سناتور دمکرات سنای آمریکا در تجهیز و تقویت طالبان، به روشنی حضور صهیونیستها را در پشت تشکیلات تروریستی طالبان بیان کرده بود." و این نکته با سخن تو در مورد بدنه ی اصلی تناقض داره، چون فکر نمیکنم یک شبکه ی قدرتمند این چنین اهداف و سیاستهای خود را زیر سوال ببرد.

: ساحر عزیزم مسئله اینجاست که، من و مریم متاسفانه نکته هایی در این مقاله پیدا کردیم که شاید بشه گفت، یا حاکی از متاسفانه کم اطلاعی نویسنده ی این مقاله است و یا باز هم متاسفانه حاکی از عجله ی نویسنده در جهت زیر سوال بردن اقدام گلشیفته ی فراهانی و کلا مطلب سیاسی ای دیگر برای کوبیدن به قول خودشون نظام سیاسی "غرب" است. که خوب در اینگونه نوشتنها سوتی های فراوانی هم دیده میشود که انسان را به این فکر وا میدارد که نویسنده شاید فقط خواسته حرفی زده باشد و بر اساس غرایض شخصی چنین مطالبی را نوشته است. به هر حال دوست من، جریان اصلی و یا بدنه ی اصلی به آن قسمت از صنعت سینما اطلاق میشود که به دست تهیه کننده ها و کمپانیهای فیلمسازیست و آنان هستند که با وعده و وعیدهای مافیای سینما و سرمایه های کلان تصمیم میگیرند که چه فیلمنامه ای را بر اساس چه هدفی به تولید فیلم نزدیک کنند. حال این هدف میتواند مطلقا، گیشه باشد و در جهت برگشت سرمایه به کمپانی کمک کند و یا میتواند هر گونه حرف سیاسی یا اجتماعی یا فلسفی و یا مثلا تهاجم فرهنگی را در خود به همراه داشته باشد. و در اینجا کمپانیست که تصمیم میگیرد چه کارگردانی سناریو را تبدیل به فیلم کند و باز هم با مشورت کمپانیست که مثلا چه بازیگرانی در این فیلم بازی کنند. یکی از معروفترین این کمپانیها، کمپانی برادران وارنر است که فیلمهای خیلی خوب تاریخ سینما مثل کازابلانکا و همشهری کین از درون این کمپانی به تولید رسیده اند و گاه کارگردانان به نام سینما هم برای این کمپانی فیلم ساخته اند. و یا کمپانی کلمبیا و مترو گلدین مایر از این دسته اند. و فیلمهایی مثل 300، پرتقال کوکی کوبریک، جدا افتاده ی اسکورسیزی، ترمیناتور3، فهرست شیندلر اسپیلبرگ و حتی شاهکار برادران واچفسکی یعنی ماتریکس از درون این کمپانی ها بیرون آمده اند. اما گاه کارگردانان به غیر از اینکه در اختیار تهیه کننده یا کمپانی بودند، با ترفندهایی به اهداف خود هم رسیده اند. مثل برادران واچفسکی که از سر ناچاری و کمبود سرمایه با کمپانی به شراکت پرداخته اند. در این حین به غیر از سینمای جریان اصلی، سینمایی هم به اسم سینمای مستقل وجود دارد که در آن کارگردانان و فیلمنامه نویسان برای ذهن و دل خودشان فیلم ساخته اند و خودشان تهیه کننده و بعضا صاحب کمپانی بوده اند. خیلی از کارگردانان در این سینما، صاحب سینمایی با مفهوم تئوری مولف هم هستند. از آن دسته میتوان اورسون ولز و بیلی وایلدر و آلفرد هیچکاک را نام برد و صد البته چالرز چاپلین را هم نباید فراموش کرد. نکته ی آخر اینه که هر کارگردانی که با کمپانی های سرمایه دار همکاری میکند لزوما وابسته نیست و هر کارگردانی هم که در سینمای مستقل فعالیت میکند لزوما مستقل از سیاستهای کشورش نیست. در نهایت اینکه کمپانیهای فیلمسازی با توجه به منافعی که از همکاری با سیاستهای کشورشون به دست می آورند، مسلما ترجیح نمیدهند که حمایت قدرت و سیاست و روند آسان سازی تولید فیلم را ول کنند و به دردسر مستقل سازی بپردازند. فکر کنم بعد از این توضیحات طولانی متوجه یکی از سوتیهای این مقاله ی روزنامه ی کیهان شده باشید.

: V عزیزم از توضیحات زیادی که در باب سینمای مستقل و وابسته و بدنه و جریان اصلی دادی ممنونم. اما مسئله اینجاست که چرا اینگونه، عمل یک بازیگر خوشنام و توانا را زیر سوال میبرند و هدفشان چیست؟

: مریم مسئله اینجاست که ما را از جنگ قدرت گریزی نیست. بارها ساحر گفته و من هم با او موافقم که اگر دین با قدرت زاده نمیشد، ما با آن هیچ مشکلی نداشتیم. دنیای اکنون، دنیای قدرت است (بخوانید دنیای برده داری پست مدرن). دنیایی که به هر شکلی و از هر رفتار انسانی ای سعی میکند به نفع پیشبرد اهداف خود و بالا بردن قدرت روز افزون خود استفاده کند. چه دنیای به اصطلاح مدرن و آزاد که دم از انسانیت و آزادی میزند و اقدام گلشیفته فراهانی را فرار او از جامعه ی عقب مانده و بسته ی (بخوانید اختناق آلود) ایران میداند و از این اقدام در جهت سوء استفاده ی تبلیغاتی علیه حاکمیت کشور وی استفاده میکند و چه حکومت ایران که اقدام گلیشفته را فریب خوردگی وی در قبال زرق و برق جامعه ی به اصطلاح آزاد میداند. هر دو طرف از این اقدام به نوعی میخواهند در جهت پیشبرد منافع خویش سوء استفاده کنند و به قول معروف از آب گل آلود ماهی بگیرند. اکنون در ایران عزیز ما مسئله ی گلشیفته را به این خاطر انقدر بزرگ کردند که بگویند ببینید جهان اسلام ستیز تا چه حد وقیح شده است که با هموطنان ایرانی ما که گاها غفلت زده اند(بخوانید همیشه، چرا که مدعیان اسلام گرا معتقدند که هیچ کس به جز آنها نمیفهمد) بر علیه اسلام میتازند. آری مریم جان اینان انقدر در دنیای کثیف مبارزه ی قدرت طلبی (و نه سیاست) غرق شده اند که حتی توضیح واضحات را هم نمیبینند (بخوانید شاید هم خود را به نفهمی میزنند). نمیتوانند ببینند که در فیلم "یک مشت دروغ" اتفاقا بر خلاف آنچه که آنها برداشت کرده اند سخن رانده شده است.

: کجا را میگویی؟

: ببین در دو قسمت از این مقاله چنین آمده است: "1. در فیلم مجموعه دروغها طبق معمول فیلمهای هالیوودی، این جاسوسان آمریکایی هستند که برای نجات ملتها می آیند و هر آنچه خشونت و تروریسم است از ناحیه مسلمانان صادر میگردد. 2. در فیلم مجموعه دروغها گروه های تروریستی نشان داده میشوند که با قرائت آیات قرآن به قتل و کشتار دست میزنند  و مامور آمریکایی را شکنجه میدهند!!! در مقابل این اعمال در کمال شگفتی جاسوس و تروریست سازمان سیا (با بازی هنرپیشه ی معروف آمریکایی) به نصیحت تروریستها پرداخته و آنها را از چنان جنایاتی منع میکند!!! چه کسی دیگر امروز تردید دارد که اغلب این گروه های تروریستی اعم از القاعده و طالبان و... دستپخت سازمان های اطلاعاتی امنیتی غرب و به خصوص آمریکا هستند که به جان ملتها انداختند تا بتوانند لشکرکشی هایشان را توجیه نمایند؟"

خوب مریم میبینی؟ اول اینکه من نمیدونم شاید بردن نام لئوناردو دی کاپریو گناه کبیره است و احتیاج به آب کشیدن دهان دارد که نویسنده مقاله نام وی را نمیبرد. چه بسا که به نظرم به طور کل هنوز هم از بازی وی در فیلم "تایتانیک" غضبناک است. دوم اینکه دیگه لئوناردو با چه زبونی واضحتر از این بگوید که القاعده ساخته ی دست خودشان است. در جایی از فیلم او خطاب به ربایندگانش میگوید: "مرا رها کنید و دست از این کارها بردارید، چرا که شما برای سازمان اطلاعات و امنیت اردن کار میکنید و آنها هم برای ما کار میکنند. بنابراین شما عملا برای ما کار میکنید، شاید که در ظاهر اینگونه نباشد." تقریبا نقل به مضمون، خوب دیگه ریدلی اسکات واضح تر از این چگونه باید حرفش را میزد؟ هان؟ نه این فیلم به نظر من، آنجور که بزرگش میکنند مغرضانه نیست. اگر فیلم مغرضانه میخواهید ببینید، بروید United 93 را ببینید تا بفهمید که فیلم مغرضانه یعنی چه.

: با این اوصاف تو میگویی که گلشیفته در فیلمی بازی کرده که به ظاهر بر علیه اسلام است و در باطن اینگونه نیست. درسته؟

: چه خوب شد که اینو گفتی، اول اینکه اساسا من فکر میکنم که گلشیفته رفته هالیوود تا بازی کنه و چه بهتر که با کارگردانان بزرگ کارش را شروع کنه. کار بازیگر یا یک انسان هنری این نیست که بگرده ببینه چه فیلمی بر ضد ارزشهای او تولید میشود یا خیر. این کار، کار سیاستمدار و سیاست دان است. هدف بازیگر ارتقای سطح خودش در زمینه ی تحصیلاتش است. بنابراین از این منظر که به قضیه نگاه بکنیم، گلشیفته نه غفلت زده است و نه ساده لوح؛ بلکه تنها، به سادگی خواسته تحصیلاتش را در دنیایی که پیشرفته تر است ادامه دهد و همانطور که گفتم این مبارزه قدرت طلبی است که این قضیه را بزرگ میکند. دوم اینکه در جایی از این مقاله گفته بود که: "هنرپیشه ای را که با سرمایه مادی و معنوی این سرزمین به موقعیت کنونی خود رسیده را به خدمت گرفتند و..." باید بگم که درد این نوع تفکر (بخوانید غرض و مرض این نوع تفکر) سرزمین و وطن نیست، بلکه آنها نگران اسلامشان هستند، نگران قدرتی که از چسباندن نافشان به اسلام، به دست می آورند هستند. نگران نون خوردن به نرخ دینشان هستند. اینها را چه به درد سرزمین و وطن؟ اینها را چه به اهداف ملی؟ تا اهداف اسلامی هست، اهداف ملی چرا باید مهم باشد؟ تا رویای سروری بر دنیای اسلام هست، فدا شدن ایران عزیز ما چرا باید مهم باشد؟ من به اینها میگویم سنگ وطن را به سینه نزنید، سرمایه مادی و معنوی این سرزمین برای تمام متولدین این آب و خاک است و به هر موقعیتی که رسیده باشیم، هر گونه که بخواهیم از آن استفاده میکنیم. سوء استفاده را آنهایی میکنند (بخوانید گند را آنهایی میزنند) که سرمایه و منابع طبیعی این خاک را بیهوده هدر داده و برای منافع ایدئولوژیشان به کار میگیرند. هر تفکر و حکومتی بر این سرزمین حکم براند، از این منابع استفاده خواهد کرد و سرمایه این آب و خاک متعلق به مردمش است، و نه به حکومتی که قدرت را در دست دارد. علی الحال همانطور که گفتم و در جواب سوالت مریم جان، نه تنها این فیلم بر ضد اسلام نیست، بلکه بر فرض محال اگر هم باشد با نگاهی مدرن و حرفه ای، بودن و نبودن آن به گلشیفته ارتباطی پیدا نمیکند.

: یعنی تو میگویی گلشیفته یا کلا هر بازیگری، بدون توجه به ارزشهای نهادینه شده اش به کارش بپردازد؟

: دقیقا همینطوره عزیز دلم، چرا که نگاه حرفه ای و عقلانی و به دور از تعصب کورکورانه این حکم را به ما میدهد.

: یعنی تو میگویی فرضا اگر یکی از بازیگران نامدار ایرانی در فیلم 300 بازی میکرد، ایرادی نداشت؟

: این هم قابل تامل است، با این که خودم نمیتوانم این مسئله را بپذیرم و قبول کنم و تو اکنون من رو به چالش کشیدی، اما میتوانم یک تبصره اضافه کنم. و آن هم این است که آنچه تحریف است نباید مورد توجه زیاد قرار گیرد و بزرگ شود.

: اما من میگویم دقیقا با نگاهی حرفه ای، حتی در فیلمی مثل 300 هم میتواند یک ایرانی نامدار بازی کند، بدون آنکه ارزشهای وطنش را فراموش کند.

: از دست تو، که خودت من رو به چالش میکشی و خودت هم قضیه رو حل میکنی. اما نکته ی دیگری که به نظرم آمد این بود که در این مقاله نقش گلیشفته را، به عنوان نقش زن فریبکار مطرح کرده بود، و همچون فیلمهای دیگر هالیوودی (از زن شانگهای بگیرید تا زن اغواگر)، نقش او را نیز اغواگرانه میداند. در حالیکه باز هم من با این مقاله در این بخش هم مخالفت میکنم (البته اگر در این بخش اشتباه میکنم بهم گوشزد کنید لطفا). نقش گلشیفته نقش یک پرستار ایرانی – فلسطینی الاصل است که زخمهای لئو را پانسمان میکند. نویسنده میگوید او طعمه ای است برای اغوا کردن لئو و رساندن سازمان اطلاعات و امنیت اردن به هدفش. اما نکته ی مبهمی که برای من باقی ماند این بود که اگر او طعمه بود، پس چرا بعد از ایفا کردن نقش طعمگی، باز هم به بیمارستان برگشت؟ چرا انقدر راحت در دسترس بود؟ چرا لئو که تا نزدیک بیمارستان رفت برای گرفتن انتقام به سمت او نرفت؟ چرا سازمان اطلاعات و امنیت اردن او را به محل کار قبلی اش برگرداند؟ که با این کار در واقع یکی از مهره های جاسوسی خودش را سوزاند. این سوالات باز هم به من این اجازه را میدهد که با تفکر حاکم بر مقاله (بخوانید تفکری پر از غرض و مرض) موافق نباشم. تفکری که از هر زاویه ای وارد شده تا هر چه بیشتر گلشیفته و عملکردش را مورد سرزنش قرار دهد. به هر روی مریم جان همانطور که قبلا هم گفتم به نظر من هدف این مقاله اصلا انتقاد سازنده و محملی برای تفکر نبوده، بلکه به استناد آنچه که تا کنون از روزنامه ی کیهان و تفکر حاکم بر آن دیده ایم، گویا باز هم سندی از جنگ قدرت را به ما نشان داد که البته در آینده ای نزدیک سردی زمستان خواهد رفت و روسیاهیش به ذغال خواهد ماند و ماهیت تشکیلات قدرت طلب شرق و غرب و شمال و جنوب و به خصوص نیروی سوم بیشتر از پیش نمایان خواهد شد.

: V عزیزم ممنونم از این که اجازه دادی باهات در خصوص نقد این مقاله مصاحبه کنم. و در آخر مصاحبه ی گلشیفته، همان که وعده اش را داده بودم.

گلشیفته فراهانی : نمی‌خواهم فرصت بازیگری را از دست بدهم

گلشیفته فراهانی كه برای شركت در مراسم افتتاح نمایش فیلم تازه‌اش «مجموعه دروغ‌ها» ساخته ریدلی اسكات به آمریكا سفر كرده و در نیویورك به سر می‌برد، در گفتگو با روزنامه «نیویورك دیلی نیوز» گفته است كه از بازگشت به ایران نگران است.

به نوشته این روزنامه، این بازیگر ۲۵ ساله و زیبارو، نخستین بازیگر زن ایرانی است كه بعد از انقلاب اسلامی در یك فیلم هالیوودی ظاهر شده است.

فراهانی در این گفتگو، نگرانی‌اش را از بازگشت به ایران به خاطر آنچه كه وی «زیر پا گذاشتن قوانین اسلامی» خوانده، اعلام كرده است.

وی در این باره به نیویورك دیلی نیوز می‌گوید: «من به خاطر این فیلم دردسرهای زیادی كشیده‌ام. مقامات ایرانی، گذرنامه مرا گرفتند و نیروهای امنیتی بارها از من بازجویی كردند؛ اما در پایان قاضی گفت كه ما باید فیلم را ببینیم و بعد تصمیم بگیریم كه با تو چه كار كنیم.»

فراهانی گفته است كه با این‌كه مقامات ایرانی گذرنامه او را پس داده‌اند، اما نمی‌داند بعد از بازگشت به ایران، چه بر سر او می‌آید.

وی در این گفتگو افزوده است: «من عاشق ایران‌ام. خانواده‌ام آن‌جا هستند. اما الان اگر آن‌ها بخواهند مرا ببینند، باید كشور را ترك كنند.»

فیلم مجموعه دروغ‌ها در مراكش فیلم‌برداری شده و گلشیفته فراهانی در این فیلم نقش پرستاری را بازی می‌كند كه به معالجه لئوناردو دی‌كاپریو می‌پردازد و رابطه عاشقانه‌ای بین آن‌ها به وجود می‌آید. اما آن‌ها حتی دست‌های یكدیگر را در این فیلم لمس نمی‌كنند.

گلشیفته فراهانی بعد از نمایش فیلم، در مورد لئوناردو دی‌كاپریو به خبرنگاران گفت: «او بازیگر فوق‌العاده‌ای است و كمك زیادی به من كرد. اگر نبود كار من سخت‌تر می‌شد. او نه تنها بازیگر بزرگی است، بلكه یك انسان بزرگ و یك مرد بزرگ است.»

گلشیفته هم‌چنین درباره نقش خود در این فیلم و رابطه عاشقانه‌اش با دی‌كاپریو گفت: «دختری كه نقش وی را بازی كردم، دختری از خاورمیانه است و دختر بودن در خاورمیانه و داشتن رابطه با مردها كمی متفاوت است. در شرق داشتن این‌گونه روابط آسان نیست».

فراهانی هم‌چنین در این گفتگو اعلام كرد كه قصد دارد در آمریكا بماند.

وی گفت: «من فرصت تست بازیگری را برای فیلم شاهزاده ایران از دست دادم و حاضر نیستم بار دیگر این كار تكرار شود.»

گلشیفته فراهانی چندی پیش در مراسم فرش قرمز در برابر دوربین خبرنگاران گفت: «چیزهای زیبای زیادی در خاورمیانه وجود دارد و ما نمی‌خواهیم آن‌ها را ببینیم. اكنون در چشمان ما، تنها چیزهای سیاه و خطرناك است. از خاورمیانه می‌ترسیم، ولی خاورمیانه زیباست.»

سایت شبكه فاكس‌نیوز نیز در یادداشتی درباره‌ی هنرپیشه‌های فیلم‌های تازه نوشته است: «گلشیفته فراهانی باید در فكر تغییر نام خود به «گلدی فرهی» یا نامی شبیه به آن باشد كه به فضای هالیوود نزدیك‌تر باشد.»

«مجموعه دروغ‌ها» داستان یك روزنامه‌نگار در دوران جنگ عراق است كه توسط سیا مأمور می‌شود یكی از رهبران القاعده را در اردن شناسایی كند.

گفته شده پس از گزینش گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم، سازندگان، تغییراتی در فیلم نامه‌ی اولیه داده‌اند تا حضور فراهانی در فیلم با موازین ویژه‌ی قانونی ایران در تضاد نباشد.

چندی پیش، بعد از افشای خبر بازی گلشیفته فراهانی در فیلم ریدلی اسكات در كنار دی‌كاپریو و راسل كرو، خبر ممنوع‌الخروج شدن وی در مطبوعات انتشار یافت؛ اما چند روز بعد روزنامه دولتی جام جم، این خبر را تكذیب كرد.

وزارت ارشاد اسلامی نیز به تازگی اعلام كرده كه بازیگران ایرانی برای شركت در فیلم‌های خارجی باید از این وزارتخانه مجوز دریافت كنند.

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 20:59 توسط ساحر |