تبليغاتX
متعادلترین آزادیخواه ماتریکس - مردم و وطنشان یا وطن و مردمش؟

به نام عقل، عشق، تعادل و صلح.

 

وطن فروشی را دردیست...

 

درود به دوستان عزیز، بعد از سیرت سینما و مطلب جنجالی آن که البته با استقبال خیلی ذره ای روبرو شد و بحثهای جالبی که میتونست پیرامونش بوجود بیاد متولد نشد، (به خاطر عدم حضور بعضی از دوستان بی معرفت) میرسیم به یه موضوع دیگه: اطاق فکر. در اطاق فکر هر آن چیزی که ذهن من رو به خودش مشغول کنه قابل بررسی میشه و در موردش صحبت خواهم کرد، حالا چه در حیطه ی تخصصهای من باشه و چه نباشه، مهم اینه که راجبش فکر بشه و در موردش بحثی بشه. از مقدمه که بگذریم میرسیم به موضوع اصلی که میخوام راجبش حرف بزنم و یک راست هم میروم سر اصل مطلب، ولی عاجزانه خواهش دارم لااقل در اطاق فکر بدون هیچ پیش داوری ای فقط اول راجب موضوع مطرحه تفکر بفرمائید.

در حدود 1400 سال پیش، اواخر دوره ی ساسانی در ایران، دینی الهی ظهور کرد که به تدریج پیروان فراوانی برای آن پیدا شد. این دین الهی اساسنامه ی خاص خود را داشت، یکی از ماده های مطرحه در این اساسنامه ترویج این دین الهی در سرتاسر دنیا به عنوان آخرین و تنها دین برتر بود. به تدریج این دین به واسطه ی طرفداران پرشمار آن در مکانی که به وجود آمده بود (محل زندگی عده ای از انسانها که به آنها اعراب بیابانگرد گفته میشد) قدرت گرفت و متصدیان و مجریانی که حافظ و نگهدارنده و همچنین اجرا کننده ی قوانین آن بودند نیز بسیار قدرتمند شدند. همانطور که گفتم ترویج و شناساندن این دین به همه ی انسانها از اهم واجبات بود، حال چگونگی این شناساندن یا به درستی مشخص نشده بود و یا اگر هم مشخص شده بود متصدیان و مجریان آن از شدت سرمستی در قدرت هر آنگونه که خود دوست داشتند رفتار میکرند، تا جایی که به واسطه و بهانه ی شناساندن این دین به اقوام مختلف نوعی کشورگشایی بوجود آمد که متاسفانه با جنگ و خونریزیهای فراوانی همراه بود.

از جمله ی این جنگها و خونریزیها، حمله و هجوم اعراب بیابانگرد مسلمان (به واسطه ی دینشان که نام اسلام بر آن بود به آنها مسلمان اطلاق میشد) به وطن عزیز من یعنی ایران دوره ی ساسانی بود. به اعتقاد برخی مورخان مردم ایران در آن زمان به شدت از حکومت وقت خود ناراضی بوده و برای دفاع از کشور خود و نجات آن از دست تجاوز اعراب مسلمان هیچ تلاشی نکردند و در واقع دو دستی وطن را تقدیم متجاوزان کردند، چرا که متجاوزان با خود دین و آئینی آورده بودند که مردم ایران را به شدت شیفته ی خود کرده بود و با به به و چه چه آن را پذیرفته و نیازی به دفاع از وطن نمیدیدند. برخی دیگر از مورخان بر این اعتقادند که خیر عده ای هم بودند که از وطنشان در برابر هجوم اعراب مسلمان دفاع کردند و تا آخرین قطره ی خون با متجاوزان جنگیدند، زنانشان تا آخرین نفس پشت مردهایشان ایستادند و زمانی که همه چیز را از دست رفته دیدند خودسوزی کردند که مبادا دستان متجاوزان به آنها برسد. شیر زنانی که یادشان همواره در تاریخ زنده نگه داشته خواهد شد.

بچه هایشان به خاطر فراهم نبودن شرایط زندگی در این زمان مانند برگهای پائیزی دانه دانه از درخت می افتادند، خاک و خون در مناطق جنگی ایرانمان بود که غوغا میکرد، هموطنانم بی خانمان شدند، چرا که عده ای بیگانه میخواستند دین الهی برترشان را به ما عرضه کنند. اما همچنان غیرت ایرانی برخی ایرانیان مانع از این میشد که ایستادگی نکنند و وطن را تقدیم متجاوز کنند و اینگونه بود که روزبهان برمکینها و بابک خرمدینها به وجود آمدند. خوب چه شد؟ چه اسمی باید گذاشت روی کاری که گروه اول انجام دادند؟ آیا جز وطن فروشی چیز دیگری به آن میتوان گفت؟ آیا نارضایتی از حکومت دلیل خوبی برای فروش غیرت و وطن میشود؟ آیا وجود یک دین و آئین خوب در دستان متجاوزان این امر را توجیه میکند؟ جواب این سوالها را چه کسی میخواهد بدهد؟ من با دین و آئین عرضه شده در این مبحث مخالفتی ندارم، من مخالف بی غیرتی و وطن فروشی هستم، که متاسفانه باید بگم نه تنها در حدود 1400 سال پیش مردم ایران (البته به جز برمکیها و خرمدینها) با به به و چه چه گفتن؛ که چه خوب که اعراب مسلمان به ما حمله کردند و این دین خوب را برای ما به ارمغان آوردند!!! بلکه هم اکنون هم مردم ایران (البته باز هم به جز وطن فروشان) از این امر خوشحال و خرسندند و حتی در کتابهای درسی کودکان و نوجوانان ما هم، این اتفاق را نیک میپندارند و ذهن ناپخته ی کودکان این سرزمین و وطن را با چنین بی غیرتیهای زیبایی آموزش میدهند!!!

واقعا که وطن فروشی را دردیست...ارتش ایران

تقریبا در حدود 1400 سال بعد، بین سالهای 1341 تا 1357 خورشیدی باز هم مردم ایران از حکومت وقت کشورشان ناراضی بودند و خواستار عوض شدن این حکومت شدند، منتهی مراتب حکومت که خود را تافته ی جدا بافته از مردم میدانست این امر را بر نمیتافت و در طول این سالها هر کاری از دستش بر می آمد؛ اعم از سازش، دروغ، سیاست پنهان، همکاری با بیگانگان، تجاوز به حریم خصوصی مردم، شکنجه، قتل و آدم کشی و... انجام داد تا مبادا مردم به آنچه که خواسته شان بود برسند. در طول این سالها مردم ایران مبارزات فراوانی انجام دادند و در برابر زورگویی قد علم کردند (که ای کاش این کار را در حدود 1400 سال پیش و در برابر بیگانگان متجاوز عرب میکردند) و هرگز از پا ننشستند، تا اینکه در سال 1357 به آنچه که میخواستند رسیدند. اما نکته ای که باید به آن فکر بشه اینه که عکس العمل رژیم وقت را چگونه باید ارزیابی کرد؟ همانطور که گفتم رژیم وقت هر کاری از دستش بر می آمد انجام داد تا بتواند حکومت خود را تحکیم و تثبیت کند. این کار را به شدت با خشونت انجام میداد، تا جائیکه هم وطنان من رو میگرفت، شکنجه میکرد، به قتل میرساند، اعمال وحشیانه ی ضد انسانی روی آنها انجام میداد و در ادامه به فجیع ترین وضعی دست به آدم کشیهای همگانی میزد.

دقیقا آنچه که مغولها، اسکندر، افغانها، ازبکها، اعراب مسلمان و دیگر اقوامی که به وطن و هموطنان عزیز من یورش آوردند انجام دادند، این حکومت هم انجام داد. منتهی با یک تفاوت مهم: متاسفم که باید بگم این اعمال غیر انسانی این بار توسط ایرانیان بر ایرانیان صورت میگرفت، اینبار بیگانه ای در کار نبود، داخل خانواده ی ایرانی غوغایی بر پا بود، مفهوم دموکراسی و آزادی در این زمان به خوبی خود را نشان میداد!!! حکومت ادعای این مهم را داشت ولی آنچه در عمل حاصل میشد با آنچه شعار داده میشد 180 درجه تفاوت داشت. خونهای هموطنانم ریخته شد، هموطنانم بی پدر و مادر شدند، شهر و کشور را اجساد قربانیان و بوی خون آنها پر کرده بود. و متاسفانه این بلاها را هموطن بر سر هموطن آورده بود. جواب این بی غیرتی رو کی میخواد بده؟ این وطن فروشی و بی غیرتی از همه ی انواع خودش بدتره و بد به حال آنان که اینکار را انجام دادند و بدتر و وطن فروشتر آنهایی هستند که همچنان از آن حکومت دفاع میکنند و اعمال آن را نیک میپندارند. همچنان عکسها و تصویرهای سران آن حکومت به دیوار خانه و قلب و روحشان است و مدح و ثنای ایشان را میگویند و درود به روح به اصطلاح پاکشان میفرستند.

 

آری، وطن فروشی را دردیست...

 

اکنون در سال 1387 خورشیدی هستیم، ایران و مردمش همچنان وجود دارند و زندگی میگذرانند و البته همچنان هم اختلاف نظرها و دعواها بر سر چگونگی درست زندگی کردن و حکومت برتر وجود دارد، نارضایتی ها وجود دارد، عده ای حکومت فعلی را نمیخواهند و معتقدند حکومت آدمکش قبلی بهتر بود، عده ای حکومت فعلی را نمیخواهند و آرزومندند همای سعادت اجنبی بر روی وطنشان بنشیند و آنها را از دست این حکومت نجات دهد (که البته این افرادفرقی با وطن فروشان 1400 سال پیش نمیکنند). از طرفی حکومت هم دوست ندارد نارضایتی ها را بشنود، هر چند هم که ناراضیان در اقلیت باشند محکوم به نگفتن و نفهمیدن هستند، حال آنکه این رفتار و این نگرش به گونه ای دوباره تاریخ را زنده میکند، هر دو طرف به سمت و سوی یک عمل میروند و آن هم وطن فروشی است. دیگر تبدیل به یک بازی شده، ایران را، وطن را، سرزمین را، خاک را، همگان را بازیچه ی قدرت خود قرار داده اند. قدرت، قدرت و قدرت است که ایرانی و غیر ایرانی نمیشناسد و هر زمان انسان را مست کند کاری با هم وطن و هم خانواده و خواهر و برادر ندارد و همه را از دم تیغ میگذراند.

به هر روی امیدوارم ما سومین وطن فروشان و بی غیرتان (البته در حیطه ی این بحث) تاریخ ایران زمین لقب نگیریم، چه بیگانه ای به وطن عزیزمان هجوم آورد با آن مقابله کنیم و چه مردم خواستار تغییر ساختارهای حکومتی شدند آن را بپذیریم و هم وطن کشی به راه نیندازیم تا دیگرانی پیدا نشوند که به ما بگویند:

 

آری، وطن فروشی را دردیست...

 

در آخر به قول سید اشرف الدین حسینی (نسیم شمال):

دست مزن! چشم، ببستم دو دست

راه مرو! چشم، دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مکن! چشم، ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم

لیک محال است که من خر شوم

 

پیروز باشید و بدرود تا طلوع و غروبی دیگر.

ساحر

 

آغاز تفکر، برقراری تعادل، به امید آزادی و صلح.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:57 توسط ساحر |